در گفت‌وگو با آذین فهیمی مطرح شد:

فیلم کوتاه جایی برای گفتن حرف‌هایی‌ست که در سینما گم می‌شوند

به گزارش پلاتو هنر، فیلم کوتاه «فیگور» از جمله آثاری‌ست که در سکوت و تنها با موسیقی درون روان انسان‌ها را روایت و عمق شخصیت‌ها و جهان ذهنی آن‌ها، مخاطب را درگیر می‌کند. در این اثر، آذین فهیمی نقش زنی 45 ساله را بازی می‌کند؛ زنی منزوی، فروخورده و در آستانه‌ فروپاشی که در قالبی بی‌کلام و اکت‌محور به تصویر کشیده می‌شود.

با او درباره‌ تجربه‌ حضور در این فیلم، چالش‌های بازی در نقش «نیلوفر» و همچنین نگاهش به فیلم کوتاه، جنگ و مسئولیت اجتماعی هنرمندان گفت‌وگو کردیم.

چه چیزی در فیلمنامه‌ «فیگور» برایتان چالش‌برانگیز بود؟

اولین چیزی که برایم سؤال‌برانگیز شد، سن شخصیت نیلوفر بود. زمانی که فیلمنامه را خواندم، با خودم گفت‌آیا واقعاً می‌توانم چنین نقشی را بازی کنم؟ اما کارگردان به من گفت: «صورت نیلوفری که در ذهنم داشتم، تو بودی.» همین باعث شد جلو بروم. از طرفی، چون نقش دیالوگ نداشت و اکت‌محور بود، این امکان را به من داد که عمیق‌تر وارد شخصیت بشوم و احساسات نیلوفر را با بدن و صورت روایت کنم.

فیلم کوتاه
فیلم کوتاه

شخصیت نیلوفر چه ویژگی‌هایی دارد؟

نیلوفر زنی درون‌گرا و منزوی‌ست که همه‌چیز را در خود نگه می‌دارد؛ حتی اندوهش را. این وضعیت را به فرزندش هم منتقل کرده. فرزندش، آرمان، پسری منزوی‌ست که تنها مدل‌هایی از گِل و فیگورهای مادرش را به عنوان بازی دارد. نیلوفر با جهان بیرون ارتباطی ندارد و تنهایی را برگزیده.

برای نزدیک‌شدن به این شخصیت چه روندی را طی کردید؟

در یکی از تمرین‌ها، با کارگردان نشستیم و از خاطرات کودکی گفتیم. این گفت‌وگو باعث شد درونم زیر و رو شود. آن‌قدر عمیق پیش رفتیم که ناچار شدم بخش‌هایی از کودکی‌ام را بازگو کنم؛ مسائلی که سال‌ها سرکوب‌شده بودند. در آن نقطه، شروع کردم به لمس درد نیلوفر. نه فقط از طریق خودم، بلکه با عبور از مسیر ذهنی کسانی که در گذشته برایم سخت بودند. سعی کردم ذهن کسانی را شخم بزنم که در کودکی آزارم داده بودند. نه برای قضاوت، بلکه برای رسیدن به عمق رنج.

آیا همزادپنداری‌ای بین شما و شخصیت نیلوفر شکل گرفت؟

کاملاً. من با بخش «تسلیم‌شدن» در نیلوفر همزادپنداری کردم؛ آن نقطه‌ای که آدم احساس می‌کند دیگر توان ایستادگی ندارد. این تسلیم‌شدن در زندگی همه‌ی ما پیش می‌آید. من از همان‌جا وارد جهان او شدم. باقی مسیر را با تمرین‌های مداوم، گفت‌وگو با کارگردان و بازسازی خاطرات مشترک‌مان جلو بردیم.

چطور با واقعیت و خیال در نقش نیلوفر مواجه شدید؟

در برخی لحظات، واقعاً مرز بین خیال و واقعیت را برداشتم. سعی کردم باور کنم که در همان شرایط هستم؛ که آن کودک وجود دارد، و اشتباهات نیلوفر را من مرتکب شده‌ام. نقش برایم به یک تجربه‌ی زیسته تبدیل شد. او در گذشته زندگی می‌کند، و آن گذشته، تبدیل به اکنونش شده است.

فیلم کوتاه
فیلم کوتاه

تعامل‌تان با بازیگر کودک چطور بود؟

خیلی خوب بود. در یکی از صحنه‌های مهم که فقط فرصت یک برداشت داشتیم چون لباس اضافه نداشتیم و گریم هم سنگین بود. قبلش با بازیگر کودک تمرین کرده بودیم و وقتی از او پرسیدم چه زمانی در تمرین‌ها راحت‌تر بودی، گفت وقتی با پارتنرم (من) کار می‌کردم.

اعتماد به یک کارگردان جوان برایتان راحت بود؟

راستش در ابتدا سخت بود. اما وقتی بیشتر با محمدامین وحیدنیا صحبت کردم، فهمیدم چقدر به کارش مسلط است. هم باهوش است، هم با گروه همدل. مدام با صدابردارمان به هم می‌گفتیم: «این آدم آینده دارد.» او فقط عاشق فیلم‌ساختن نیست، بلکه فضای کار را می‌شناسد. همکاری با او یکی از بهترین تجربه‌های من بود.

به نظرتان فیلم کوتاه در ایران چه جایگاهی دارد و در سال‌های اخیر چقدر پیشرفت داشته است؟

فیلم کوتاه همیشه برای من ارزش خاصی داشته، به‌نظرم هر شخصی که قصد ورود به هر قسمتی از سینما را دارد باید حداقل یک فیلم کوتاه در روزمه خود داشته باشد. فیلم کوتاه در زمان محدود، باید حرفش را بزند و این کار سختی‌ است. خوشبختانه الان توجه به فیلم کوتاه خیلی بیشتر شده؛ در جشنواره‌ها حضور دارد، صنف جداگانه دارد و به رسمیت شناخته شده.

فیلم کوتاه برای من بیشتر از هر فرم دیگر، هنر است. نه برای فروش است، نه برای بازار. صرفاً یک زبان هنری‌ست. اگر به مارکت وارد شود، ممکن است بار هنری‌اش کمتر شود. امروز فیلم‌سازان دغدغه‌شان گفتن یک حرف است، نه چهره‌محور بودن. برخلاف فیلم‌هایی که صرفاً برای فروش ساخته می‌شوند.

کشور ما اخیرا درگیر یک جنگ شد، به نظر شما هنرمندان در شرایط پساجنگ چه کمکی از دستشان برمی‌آید؟

به باور من، در جنگ همه با هم برابرند. وقتی حمله از سوی بیگانه است، گلوله انتخاب نمی‌کند که به کدام قشر برخورد کند. هنرمند یا غیرهنرمند، همه در یک صف قرار داریم. این شرایط نه موضوعی درون‌سازمانی‌ست و نه قابل تفکیک؛ جنگ، مسئله‌ای ملی است و نمی‌توان از آن فاصله گرفت یا کناره‌گیری کرد.

دولت در شرایط حساس و بحرانی چقدر از ظرفیت هنرمندان استفاده می‌کند؟

به نظرم دولت در چنین وضعیتی چندان از ظرفیت هنرمندان استفاده نمی‌کند؛ چرا که تصمیم‌گیری‌ها در دست سیاست‌مداران است، نه هنرمندان. با این حال، ما می‌توانیم موثر باشیم؛ در دل‌های مردم، در همدلی، در امیدبخشی. در دوران پساجنگ، همین همراهی و امید دادن است که می‌تواند التیام‌بخش باشد؛ چه با کمک‌های مردمی، چه با رساندن صدای آسیب‌دیدگان، یا حتی فقط با دلگرم‌کردن مردم. این جنگ، تمام مردم ایران را زخمی کرده و بار روحی سنگینی به‌جا گذاشته است.

در این مدت، دو پروژه‌ی کاری من متوقف شد؛ یکی تئاتری که اجرای آن چند ماه به تعویق افتاد، و دیگری به دلیل استرس و اختلال‌های پی‌در‌پی، نیمه‌تمام ماند. بدهی‌ها و برنامه‌ها گره خوردند، و فشار روانی شدیدی را تجربه کردم. نگران عزیزانم بودم، نگران نمادهایی مثل برج میلاد، تخت‌جمشید، آزادی… دلم نمی‌خواست شاهد نابودی آنچه با آن خاطره دارم باشم. ما هنوز درگیر پیامدهای این روزها هستیم؛ پر از استرس، تنش و ترس. اما اگر کاری از ما برمی‌آید، همدلی‌ست، همراهی‌ست و زنده نگه‌داشتن امید. این مسئولیت ماست؛ به‌عنوان انسان، و به‌عنوان هنرمند.

 بیشتر بخوانید:

میدان نبرد پلتفرم‌های نمایش داخلی

https://didhonar.ir/?p=95416

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + نوزده =