پوریا مجاهدی کارگردان موفق و جوان ایرانی است که تا امروز سابقه تولید چند فیلم کوتاه را در کارنامه هنری خود دارد. این کارگردان 10 سال پیش در یک سانحه بینایی خود را از دست داد اما با این حال به حوزه فیلمسازی ورود پیدا کرد و این راه را در پیش گرفت.
موفقیت این هنرمند در عرصه فیلمسازی و و اراده او برای خلق تصاویر جدید در سینما بهانهای شد تا به گفتگو با این هنرمند بپردازیم.
کارگردان روشندل فیلم کوتاه «الماس» در گفتگو با خبرنگار پلاتوهنر، درمورد تجربه تولید فیلم «الماس» گفت: پیشتولید این فیلم بسیار سریع پیش رفت، زیرا زمان کافی نداشتیم. منشی صحنه و دستیار اول کارگردان نیز انتخاب شدند، اما متأسفانه همه چیز طبق انتظار من پیش نرفت. برخی چالشهای پیشبینینشده در روند کار ظاهر شدند که من را مجبور کرد وظایف چند نفر را بهتنهایی انجام دهم. در کنار این مسائل، برخی از بازیگران اختلافنظرهایی داشتند که باعث ایجاد تنشهایی در تیم شد. اما با تعامل توانستم شرایط را کنترل کنم.
این کارگردان افزود: باوجود تمام نواقص و مشکلات، موفق شدم خروجی مطلوبی را ارائه دهم که تا حد زیادی به ایدهآل ذهنی من نزدیک بود، با این حال محصول خروجی را منتقدان باید ببینند و درمورد آن نظر بدهند.
مجاهدی در ادامه سخنانش با اشاره به داستان فیلم کوتاه «الماس» گفت: داستان این فیلم درباره چهار نفر است که به یک کافه دعوت میشوند. از آنها خواسته میشود که با یکدیگر آشنا شوند زیرا قرار است با هم از یک طلافروشی سرقت کنند. اما در ادامه، داستان تغییر مسیر داده و اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میدهد که مسیر فیلم را عوض میکند.

همه چیز تحت نظر من انجام شد/ارسال آثارم به جشنوارهها در حال بررسی است
این کارگردان در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به چالشهایی که به عنوان یک کارگردان نابینا با آنها روبهرو شده است، عنوان کرد: در بخش نورپردازی و انتخاب لوکیشن، همه چیز تحت نظر و تأیید من انجام شد. بهعنوان مثال، میزان و زاویه نورپردازی داخل کافه و نحوه تنظیم نور در خیابان به دقت طراحی شد تا بتواند حس و حال مدنظر را به بیننده منتقل کند. هنوز اقدام مشخصی برای پخش فیلم انجام نشده، زیرا ارسال آن به جشنوارهها در دست بررسی است. در حال حاضر، در مرحله پیشتولید فیلم بعدی خود هستم که به زودی کلید خواهد خورد. هدف من این است که هر دو فیلم را بهصورت همزمان در کوروش مال اکران کنم و تجربهای متفاوت برای مخاطبان رقم بزنم.
به اجبار به سمت رشته پزشکی کشیده شدم/خاطرات فیلمها در ذهنم حک شده است
مجاهدی با اشاره به دلایل حضور خود در رشته کارگردانی گفت: تصادفی که منجر به نابینا شدن من شد، در اسفند ۱۳۹۴ رخ داد و اکنون حدود ده سال از آن زمان میگذرد. قبل از اینکه وارد رشته پزشکی شوم، به فیلمسازی علاقه داشتم. اما به دلیل رقابت شدیدی که در خانواده ما وجود داشت، به اجبار به سمت رشته پزشکی کشیده شدم. با اینحال، علاقه من به سینما همچنان زنده بود و زمان زیادی برای تماشای فیلم میگذاشتم. مادرم با این علاقه مخالف بود و معتقد بود که باید وقت آزاد خود را صرف فعالیتهایی کنم که با رشته تحصیلیام مرتبط هستند. اما پدرم علاقه زیادی به سینمای کلاسیک داشت و فیلمهای دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی را تماشا میکرد. من نیز ناخودآگاه در کنار او مینشستم و فیلمها را میدیدم. این خاطرات در ذهنم حک شد و تأثیر عمیقی بر من گذاشت.
او ادامه داد: پیش از اینکه در یک حادثه بیناییام را از دست دهم، مرکز درمانی خودم را داشتم، اما همچنان اشتیاقم به سینما خاموش نشد. هرگاه فیلمی کلاسیک از تلویزیون پخش میشد، احساس میکردم که میتوانم ببینم. ذهنم بهطور ناخودآگاه شروع به تصویرسازی میکرد. همین مسئله مرا به این فکر واداشت که چرا نباید به سمت علاقه واقعیام بروم؟
مسعود کیمیایی از تصمیمم برای فیلمسازی شگفتزده شد
مجاهدی تصریح کرد: اطرافیانم این تصمیم را مسخره میکردند و معتقد بودند که امکان ندارد فردی نابینا فیلم بسازد. از نظر آنها، یک کارگردان باید بتواند ببیند. تا اینکه بهطور اتفاقی با آقای مسعود کیمیایی برخورد کردم. او از تصمیم من شگفتزده شد و برایش جالب بود که در این شرایط به دنبال فیلمسازی هستم. جالبتر اینکه من تمام فیلمهای قبل و بعد از انقلاب او را دیده و بهخوبی در ذهنم ثبت کرده بودم.
این هنرمند خاطر نشان کرد: باوجود تمامی چالشها، در خودم این توانایی را دیدم که میتوانم کارگردانی کنم. البته میدانستم که مورد قضاوت قرار خواهم گرفت، اما این موضوع مرا متوقف نکرد. پای تصمیمم ایستادم و مسیرم را ادامه دادم.

این کارگردان در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به روند فیلمسازی خود توضیح داد: پیش از شروع فیلمبرداری تمام تصاویر و دکوپاژها را در ذهنم دارم و میدانم که مسیر فیلم چگونه جلو خواهد رفت. البته ممکن است در طول فیلمبرداری ناگهان به ایده جدیدی برسم و تغییراتی در کار ایجاد کنم، اما اسکلت اصلی فیلم همیشه در ذهنم شکل گرفته است.
او ادامه داد: بااینحال، کار با بازیگران چالشهای خاص خود را دارد. برای مدیریت این بخش، تمام جزئیات صحنه را برای بازیگران و منشی صحنه توضیح میدهم. همچنین، همسرم در پشت صحنه حضور دارد و در کنار من است. از همین رو، نقش منشی صحنه و دستیار کارگردان در روند فیلمسازی من بسیار کلیدی و حیاتی است.
سینما بخشی جداییناپذیر از زندگیام محسوب میشود
مجاهدی با بیان اینکه سینما تاثیر زیادی بر زندگی او پس از نابینا شدنش داشته، گفت: اگر سینما نبود، شاید خیلی زود امیدم را از دست میدادم. سینما برای من تنها یک سرگرمی نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از زندگیام محسوب میشود. حتی امروز هم، فیلمهای کلاسیکی را که در کودکی دیدهام، بهخوبی به یاد دارم. در تاریکی مینشینم، موسیقی متن فیلمها را با موبایلم گوش میدهم و دیالوگهایشان را مرور میکنم. گاهی نیز از اطرافیانم میخواهم که جزئیات صحنهها را برایم توضیح دهند.
او ادامه داد: فیلمسازی برای من یک عشق است و چیزی است که به من انگیزه و انرژی میدهد. من به سه نوع فیلمسازی معتقدم، اعتراضی، انتقادی و سرگرمکننده. تمرکز اصلی من روی فیلمهای سرگرمکننده است. هدفم این است که مردم هنگام تماشای فیلمهایم لذت ببرند. ژانر فیلمهایم ممکن است طنز، اکشن یا هر سبک دیگری باشد، اما مهمترین مسئله این است که بتوانند مخاطب را درگیر خود کرده و لحظاتی خاص برای او خلق کنند.
او در پایان سخنانش خاطر نشان کرد: اگر سلامت کامل داشتم، قطعاً با سرعت بیشتری در این مسیر پیش میرفتم. اما حتی با شرایط فعلی، به هیچ عنوان قصد ندارم از رویایم دست بکشم. هدفم این است که ابتدا چند فیلم در ایران بسازم و سپس آثارم را در سطح بینالمللی ارائه کنم. سینما دنیای من است، و من هرگز از آن دست نخواهم کشید.