محمود احدینیا جزو نویسندگان جوان تئاتر به حساب میآید که تا امروز چندین نمایشنامه با موضوعات اجتماعی نوشته و هرکدام از آنها توسط کارگردانان تئاتر بارها روی صحنه رفتهاند. احدینیا در نمایشنامههایی که مینویسد به دغدغههای اجتماعی روز جامعه ایران میپردازد، از این رو، در چند سال اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
نمایش «بام» آخرین اجرایی است که با نمایشنامهای به قلم این نویسنده در حال اجراست. نمایشی که تا 10 اسفندماه در مجموعه تئاتر لبخند در اجراست.

این نویسنده یادداشتی درمورد نمایش «بام» در اختیار پلاتوهنر گذاشته که در ادامه میخوانید:
«روی بام شهر، زیر بار واقعیت
تئاتر رئال اجتماعی، بهعنوان یکی از جریانهای پرقدرت درام مدرن، همواره بستری برای بازنمایی زندگی روزمره و تضادهای اجتماعی بوده است. در ایران، این نوع تئاتر نهتنها یک ضرورت، بلکه ابزاری برای انعکاس صداهای خاموش و بحرانهای پنهان است. نمایشنامه بام در پشتبامی در تهران میگذرد، تلاشی است برای ترسیم زندگی چند همسایه که در سایهی فشارهای اقتصادی، همزیستی میکنند، درگیر چالشهای معیشتی هستند و در عین حال به همدیگر دل بستهاند.
پشتبام: صحنهای برای تقابل و تعامل
پشتبام در معماری شهری ایران، فضایی است نیمهخصوصی که میتواند هم محل فرار از واقعیت باشد و هم جایی برای رویارویی با آن. این مکان در نمایشنامه، نهتنها موقعیتی فیزیکی، بلکه بستری اجتماعی برای نمایش تضاد طبقاتی، ناامنی اقتصادی و امیدهای محو انسانهاست. شخصیتهای این نمایش، خانوادههایی از طبقات مختلف اجتماعیاند که در بحران مالی گرفتار شدهاند؛ برخی در جستجوی راهی برای بقا، برخی دیگر در حال فرورفتن در چاه ناامیدی. پشتبام جایی است که رازها فاش میشوند، خشمها بروز میکنند و شاید، جایی برای همدلی پدید آید.
نظریههای رئال اجتماعی: از لوکاچ تا تهران
جورج لوکاچ، فیلسوف و نظریهپرداز مارکسیست، معتقد بود که هنر واقعگرا باید بازتاب عینی و تاریخی از جامعه باشد و نه صرفاً یک نسخه تقلیدی از زندگی روزمره. او در آثارش بر این نکته تأکید داشت که رئالیسم اجتماعی باید ساختارهای پنهان روابط طبقاتی را آشکار کند و از جزئیات زندگی فردی به درکی کلی از سازوکارهای اجتماعی برسد. در این نمایش، همانطور که لوکاچ پیشنهاد میدهد، تلاش شده شخصیتها را نه صرفاً بهعنوان افراد، بلکه بهعنوان نمایندگان موقعیتهای اجتماعی وطبقاتی به تصویر کشیده شوند.. هر یک از آنها محصول یک تاریخ، یک ساختار و یک ضرورت اقتصادیاند.
در عین حال، تئاتر رئال اجتماعی امروز، نمیتواند صرفاً به بازنمایی دردها بسنده کند. اجرای چنین نمایشی در ایران، نه فقط بازتاب مشکلات اقتصادی، بلکه دعوت به گفتوگو است. پشتبام این نمایش، استعارهای از جامعهای است که در آستانه سقوط، به همبستگی محتاج است. شخصیتهای این نمایش نیز، موافق بر آنچه لوکاچ درباره سرنوشت محتوم طبقات اقتصادی میگوید، نمی توانند سرنوشت خود را تغییر دهند.
در جامعهای که شکافهای طبقاتی روزبهروز عمیقتر میشود و فشار اقتصادی زیست اجتماعی را تهدید میکند، تئاتر باید همچون آینهای، این وضعیت را بازتاب دهد. این نمایش، مانند دیگر آثار رئال اجتماعی، صرفاً یک روایت نیست؛ بلکه سندی است که شاید چند سال بعد، وضعیت امروز را برای آیندگان توضیح دهد. در دورهای که سرگرمیهای سطحی و روایتهای گیشهپسند بر هنر مسلط شدهاند، اجرای تئاتر رئال اجتماعی، ضرورتی اجتنابناپذیر برای احیای تفکر انتقادی و ارتباط جمعی است.
بام بهعنوان یک تئاتر رئال اجتماعی، تصویری از مناسبات قدرت در ابعاد کوچکتر اما ملموستر را به نمایش میگذارد. لوکاچ بر این باور بود که رئالیسم اجتماعی باید از دل روابط فردی، مکانیسمهای بزرگتر قدرت را افشا کند. در اینجا نیز، تصمیمات مدیریتی در یک ساختمان، بازتابی از نظامهای کلانتر اقتصادی و اجتماعیاند.
در نهایت، این نمایش بر آن است تا نهتنها رنج، بلکه امید را نیز به تصویر بکشد. در پسِ تمامی دغدغههای معیشتی، هنوز جایی برای همدلی باقی است. شاید پشتبام، که روزی تنها محلی برای نفس کشیدن در تنگنای شهر بوده، به سکویی برای تغییر بدل شود.
در پایان از همه عوامل اجرایی، از دوستان بازیگرم و عوامل پشت صحنه و در نهایت از آقای رسول کاهانی که زحمت بازنویسی متن را به دوش کشید صمیمانه تشکر میکنم.
محمود احدینیا»