به بهانه انتشار خبر دعوت از رضا عطاران به تلویزیون؛

کاهش مخاطبان صدا و سیما؛ از سوزاندن ستاره‌ها تا فرار تماشاگران

به گزارش پلاتو هنر، سال‌ها پیش، تلویزیون برای بسیاری از ما بخشی از زندگی بود. سریال‌هایی پخش می‌شد که از دل جامعه می‌آمدند و مسائل روز را با طنزی شیرین و گاه تلخ روایت می‌کردند. مردم خود را در قاب تلویزیون می‌دیدند، و قهقهه‌ی خنده‌هاشان فضای شهر را پر می‌کرد.
در آن روزها، هنوز هیچ نشانی از کاهش مخاطبان صدا و سیما دیده نمی‌شد و تلویزیون پیوندی زنده با زندگی مردم داشت.

شاید اگر با نوجوانان ۱۵ تا ۲۰ ساله امروز صحبت کنیم، باور نکنند روزی صدا و سیما سریال‌هایی می‌ساخت که هنگام پخش آن‌ها خیابان‌ها خلوت می‌شد و همه پای تلویزیون می‌نشستند. روز بعد، گفت‌وگوهای مردم درباره همان سریال‌ها ادامه داشت، و دیالوگ‌ها و شخصیت‌ها به بخشی از فرهنگ روزمره بدل می‌شدند.

کلیدواژه‌ها و تکیه‌کلام‌های سریال‌ها به زندگی مردم راه می‌یافت و کاراکترها در ذهن و زبانشان جا خوش می‌کردند. چگونه می‌توان برای نسل امروز توضیح داد که تکیه‌کلام «نه غلام» از شخصیت خشایار مستوفی در سریال زیر آسمان شهر آن‌قدر محبوب شد که روی دیوارها، مغازه‌ها و حتی در گفت‌وگوهای روزمره مردم دیده و شنیده می‌شد؟ همین سریال به‌نوعی فرهنگ تازه‌ای در آپارتمان‌نشینی ایجاد کرد؛ از تخت‌هایی در حیاط مشترک گرفته تا جلسات همسایگان برای حل مشکلات ساختمان.

اما قصه تلویزیون تنها به زیر آسمان شهر ختم نمی‌شود. آیا «آرایشگاه زیبا» را به خاطر دارید؟ همان سریالی که باعث شد نام بسیاری از آرایشگاه‌ها در شهر به همین نام تغییر کند؟ یا مجموعه‌های مهران مدیری، که هرکدام تأثیری متفاوت بر جامعه گذاشتند؛ تا آنجا که واژه‌ی «پاچه‌خواری» از درون یکی از آن سریال‌ها به زبان روزمره مردم راه یافت و هنوز هم کاربرد دارد.

در روزهایی، پولِ خیالی برره در خیابان فروخته می‌شد، مردم برای تفریح آن را می‌خریدند، و حتی برخی از آن پول‌ها عمداً «گوشه نداشت» تا یادآور شوخی‌های همان سریال باشد. مردم در خیابان‌ها به زبان برره‌ای صحبت می‌کردند، و تلویزیون نه فقط سرگرمی، که زبان مشترک یک جامعه بود.

 

رضا عطاران در تلویزیون؛ ستاره‌ای که مردم با او زندگی می‌کردند

فیلم‌ها و سریال‌های رضا عطاران نیز در همان سال‌ها بخشی از زندگی مردم بود. شاید امروز عجیب به نظر برسد، اما در ماه رمضان، یکی از دغدغه‌های مساجد این بود که سریال‌های عطاران باعث خلوت‌شدن نماز جماعت شده بود! آن‌قدر محبوب که برای ساعت پخششان باید برنامه‌ریزی جداگانه‌ای می‌شد.

شبکه سه، بعد از افطار سریالش را پخش می‌کرد؛ سپس شبکه دو و بعد شبکه یک. خانواده‌ها تا پایان شب پای تلویزیون می‌ماندند.

مخاطب، گنجینه‌ی واقعی صدا و سیما بود؛ گنجینه‌ای که مدیران تازه‌وارد ارزشش را درنیافتند. آن‌ها گمان می‌کردند آنتن، کنداکتور یا آرشیو بزرگ، سرمایه‌ی اصلی سازمان است و مردم هرچه تلویزیون پخش کند، تماشا خواهند کرد. با همین تفکر، حذف چهره‌های محبوب تلویزیونی — فرزندان واقعی صدا و سیما — آغاز شد. اتاق‌های تصمیم‌گیر سازمان در اختیار کسانی قرار گرفت که شاید «تعهد» داشتند، اما «تخصص» نه؛ و اگر واقعاً متعهد بودند، بر صندلی‌ای که در آن تخصص نداشتند نمی‌نشستند، یا دست‌کم اطراف خود را از افراد غیرمتخصص پُر نمی‌کردند.

نتیجه روشن است: صدا و سیمایی با تنها ۱۱ درصد مخاطب در سال ۱۴۰۳. مدیران سازمان البته دلایل بسیاری آورده‌اند: فضای مجازی، پلتفرم‌های اینترنتی، تغییر ذائقه مردم و…

اما چگونه است که بازپخش سریال قدیمی متهم گریخت از شبکه‌ای فرعی، هنوز بیننده بیشتری دارد از بسیاری از تولیدات تازه شبکه‌های یک، دو و سه؟ یا حتی وقتی سریال پایتخت دوباره پخش می شود مخاطب تلویزیون رشد فزاینده ای می کند؟

شب‌های جمعه با خنده‌های رضا عطاران می‌گذشت، صبح‌ها با اجرای فرزاد حسنی و… بیدار می‌شدیم، و سریال‌های ماه رمضان گفت‌وگوی خانه‌ها را شکل می‌دادند. امروز اما همان خانه‌ها، بیشتر وقت خود را پای پلتفرم‌ها و شبکه‌های اینترنتی می‌گذرانند.

پرسش ساده است: چه شد صدا و سیمایی که روزی می‌گفتند اگر اصلاح شود، امید است یک ملت اصلاح شود، دیگر تماشاگر ندارد؟

کاهش مخاطبان صدا و سیما

حذف چهره‌های محبوب تلویزیون و خاموش شدن ستاره‌ها

در تلویزیون، چهره‌ها همه‌چیزند. آن‌ها پل میان مردم و رسانه‌اند. وقتی مخاطب به هنرمندی علاقه‌مند می‌شود، در واقع از طریق او به رسانه اعتماد می‌کند.

اما در یک دهه گذشته، بسیاری از چهره‌های محبوب یا کنار گذاشته شدند، یا به مرور از قاب تلویزیون حذف شدند. در حالی که در دنیای حرفه‌ای رسانه، حفظ برند چهره‌ها نوعی سرمایه‌گذاری بلندمدت است، در صدا و سیما تبدیل به تهدید شد. نتیجه‌اش روشن است: با رفتن هر چهره، بخشی از مخاطب هم رفت.

اما ستاره‌ها فقط آن‌هایی نیستند که جلوی دوربین دیده می‌شوند. گاهی در پشت صحنه، نویسندگانی بودند که زبان مردم را می‌شناختند و جهان آن‌ها را در قالب طنز یا درام روایت می‌کردند. کارگردانان، تهیه‌کنندگان و نویسندگانی که به دلایل سلیقه‌ای، به تدریج از تلویزیون حذف شدند و ناچار به پلتفرم‌های اینترنتی پناه بردند.

هنوز کسی نمی‌داند چرا عادل فردوسی‌پور، یکی از معتبرترین برندهای رسانه‌ای کشور، از قاب تلویزیون حذف شد. هنوز پاسخی شفاف درباره کنار گذاشتن سروش صحت و برنامه‌اش داده نشده است. و هنوز روشن نیست چه بر سر رامبد جوان، از پربیننده‌ترین چهره‌های صدا و سیما، آمد.

این‌ها فقط چند مثال از ده‌ها نامی هستند که با خروجشان، تلویزیون بخشی از اعتبار و ارتباطش با مردم را از دست داد.

کاهش مخاطبان صدا و سیما

چرا مردم تلویزیون نمی‌بینند؟ ترس از محبوبیت یا از مردم؟

آیا مدیران حال حاضر صدا و سیما از محبوبیت چهره ها و ضریب نفوذ پیدا کردن در جامعه می ترسند؟ نگاه مدیریتی صدا و سیما در سال‌های اخیر، اغلب به‌جای بهره‌گیری از محبوبیت هنرمندان، از آن ترسیده است. گویی اگر بازیگری بیش از حد محبوب شود، باید محدودش کرد؛ اگر مجری‌ای بیش از اندازه صریح باشد، باید کنار گذاشته شود.

اما در منطق رسانه، محبوبیت تهدید نیست، سرمایه است. رسانه‌ای که از محبوبیت بترسد، در واقع از خودش می‌ترسد؛ چرا که محبوبیت، نشانه‌ی ارتباط زنده با جامعه است. وقتی این ارتباط قطع شود، اعتماد هم از بین می‌رود — و درست همین اتفاق برای صدا و سیما افتاده است.

در سال‌های اخیر، چهره‌های محبوب مردمی از قاب تلویزیون کنار گذاشته شدند؛ نه به دلیل ضعف حرفه‌ای، بلکه به خاطر گفتن حرف‌هایی که «نباید» می‌زدند.

مثلاً یکی از چهره‌های ورزشی پرطرفدار، که سال‌ها پای ثابت برنامه‌های تلویزیونی بود، پس از آن‌که در پاسخ به پرسش مجری در یک برنامه زنده گفت: «حمیرا گوش می‌دهم»، دیگر هرگز به تلویزیون دعوت نشد.

ظاهراً در صدا و سیما قانونی نانوشته وجود دارد: اگر برنامه‌ای بیش از حد محبوب شود، یعنی دارد خطرناک می‌شود. برنامه‌ای که بیش از حد دیده شود، به‌جای آن‌که فرصت تلقی شود، «حاشیه‌ساز» شمرده می‌شود. و به همین دلیل، به‌جای تشویق موفقیت، آن را خاموش می‌کنند.

کاهش مخاطبان صدا و سیما به روایت آمار

آمارها می‌گویند در پاییز ۱۴۰۳ فقط حدود ۱۱ درصد مردم ایران سریال‌های تلویزیون را دنبال کرده‌اند. این یعنی حدود ۹ نفر از هر ۱۰ نفر، ترجیح داده‌اند تلویزیون را تماشا نکنند. در عوض، میلیون‌ها نفر سریال‌های پلتفرم‌های آنلاین را دنبال می‌کنند؛ محتوایی که گاه با بودجه‌ای کمتر اما خلاق‌تر ساخته می‌شود.

مخاطب امروز دیگر صرفاً بیننده نیست؛ او انتخاب می‌کند، قضاوت می‌کند، و اگر حس کند رسانه‌ای با او صادق نیست، برای همیشه آن را ترک می‌کند.

کاهش مخاطبان صدا و سیما

تلویزیون بدون اعتماد، مثل صحنه بدون بازیگر است

اعتماد، همان چیزی است که به مرور از میان رفته. بیننده دیگر به آمارهایی که می‌گویند “پربیننده‌ترین برنامه هفته” اعتماد ندارد، چون تجربه روزمره‌اش چیز دیگری می‌گوید.

وقتی تلویزیون چهره‌های آشنا را کنار می‌گذارد، و به جای گفت‌وگو، تکرار و شعار پخش می‌کند، مخاطب حس می‌کند “در این رسانه دیده نمی‌شود”. و این، نقطه پایان هر رابطه‌ای است.

بازگشت هنرمندان به تلویزیون؛ راه نجات رسانه ملی

احیای تلویزیون غیرممکن نیست. اما فقط با بازگرداندن بودجه یا ساخت سریال‌های پرخرج اتفاق نمی‌افتد. راه بازگشت، از مسیر چهره‌ها می‌گذرد. باید به چهره‌های محبوب اعتماد کرد، به مجریان اجازه داد خودِ واقعی‌شان باشند، و به هنرمندان فرصت داد تا روایت‌های تازه بسازند. مردم به کسانی که دوستشان دارند برمی‌گردند، نه به کسانی که به اجبار روی آنتن مانده‌اند.

کاهش مخاطبان صدا و سیما

اگر تلویزیون بخواهد دوباره “ملی” شود

صدا و سیما اگر می‌خواهد دوباره “ملی” شود… تلویزیون باید بداند «ملی بودن» یعنی نمایندگی مردم؛ نه فقط با پیام‌های رسمی و شعارهای رسمی، بلکه با چهره‌هایی که مردم در آن‌ها خودِ واقعی‌شان را می‌بینند. تا وقتی ترس از محبوبیت ادامه دارد، تلویزیون هر روز کوچک‌تر می‌شود و پلتفرم‌ها هر روز بزرگ‌تر. مردم هنوز از رسانه ملی توقع دارند — فقط کافی است خود رسانه باور کند که محبوبیت جرم نیست.

نشانه‌های این تغییر نگاه، در سخنان اخیر مهدی نقویان، رئیس سیمافیلم، دیده می‌شود؛ آنجا که از بازگشت چهره‌ها به تلویزیون سخن گفت. به نظر می‌رسد صدا و سیما پس از سال‌ها، دوباره در حال درک این واقعیت است که گنجینه‌های واقعی‌اش همان مخاطبانش هستند. و راه بازگشت به این گنجینه، از مسیر همان ستاره‌هایی می‌گذرد که مردم با آن‌ها می‌خندند، اشک می‌ریزند و اعتماد می‌کنند. اگر تلویزیون این را بفهمد، شاید دوباره بتواند رسانه‌ای برای همه مردم باشد — نه فقط رسانه‌ای برای مدیرانش.

بیشتر بخوانید:

۱۰ فیلم برترِ تاریخِ سینما که بازیگرها باید ببینند

در نهمین جشنواره فیلم شهر چه گذشت؟!

یادداشت سردبیر
https://didhonar.ir/?p=102277

2 پاسخ

  1. کلا ضعیف شدن.شبکه تماشا الان دو سه ماهه سریال خوبی نذاشته.غول که ۵۰۰ قسمته و تمومی نداره و قشنگم نیست.سریال های کره ای هم همش تکراری.سریال های کارآگاهی هم که برای پنجاه سال قبل هستن.فقط آی فیلم هست که هنوز داره کل صداوسیما رو روی دوش میکشه

    1. ممنون از نظر شما. کاملاً درست می‌فرمایید؛ امیدواریم روند پخش در دیگر شبکه‌ها هم بهبود پیدا کند و دوباره شاهد برنامه‌های جذاب‌تر باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + 12 =