کامران افشار نادری: معماری با تکرار الگوهای گذشته هویت پیدا نمی‌کند

به گزارش پلاتوهنر، کامران افشار نادری ، متولد ۱۳۳۸ در مشهد، از معماران، پژوهشگران و نویسندگان شناخته‌شده در حوزه معماری معاصر ایران است. او تحصیلات معماری خود را در ایتالیا گذراند و از سال ۱۹۸۶ فعالیت حرفه‌ای و پژوهشی خود را در ایتالیا و ایران پی گرفته است. افشار نادری علاوه بر معماری و پژوهش، در زمینه نقد و نظریه معماری، نویسندگی و آموزش نیز نقش‌آفرین بوده و از بنیان‌گذاران مجله و جایزه «معمار» به شمار می‌رود.

بخشی از فعالیت‌های او به هنرهای تجسمی و خلق آثار هنری معاصر پیوند خورده است؛ آثاری چون «درخت زندگی» و «باغ گل سرخ» با استفاده از موادی نظیر کاشی، فلز، فولاد آینه‌ای و مفاهیمی چون هندسه، نور و بازتاب، تلفیقی از سنت هنر ایرانی و بیانی معاصر را پیش چشم مخاطب می‌گذارند. در ادامه مشروح گفت‌وگوی ما با کامران افشار نادری را می‌خوانید.

وضعیت و جایگاه معماری امروز ایران را در مناسبات جهانی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

کامران افشار نادری: در دهه‌های ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی، گروهی از معماران و مدارس معماری تجربه‌هایی را مطرح می‌کردند، از دل آن‌ها تئوری می‌ساختند و بعد بر اساس آن تئوری‌ها نسخه‌ای برای معماری جهان ارائه می‌دادند. این تصور به‌وجود آمده بود که تعداد محدودی دانشکده، استاد و معمار هستند که مسیر معماری جهان را تعیین می‌کنند.
این تصور تا حد زیادی محصول هژمونی فرهنگی بود. در سایر هنرها هم وضعیت مشابهی وجود داشت؛ مثلاً می‌توانستیم از موسیقی دهه‌ ۶۰ یا ۷۰ یا ۸۰ میلادی صحبت کنیم، چون رسانه‌ها و لیبل‌های بین‌المللی، سلیقه و جریان غالبی را شکل می‌دادند و آن را به‌عنوان موسیقی پیشرو معرفی می‌کردند.

اما با تکثر رسانه‌ها، این هژمونی تا حد زیادی از میان رفت. امروز دیگر نمی‌توان از یک «موسیقی امروز» یا یک جریان واحد و مسلط در هنر صحبت کرد. معماری هم همین مسیر را طی کرده و متکثر شده است؛ به همین دلیل به نظر من دوره‌ ابرروایت‌ها به پایان رسیده است.

البته هنوز کسانی هستند که مشعل کم‌سوی آن دوران را در دست دارند و تصور می‌کنند فقط معمارانی مانند آیزنمن یا کولهاس هستند که حرف اصلی معماری جهان را می‌زنند اما اگر از ایران خارج شویم و به جریان‌های معماری در کشورهای مختلف نگاه کنیم، می‌بینیم که این نگاه تا حد زیادی کنار گذاشته شده است. امروز بیشتر از اینکه کسی دنبال یک تئوری جهان‌شمول باشد، به این توجه می‌شود که چه کسی حرف متفاوتی برای گفتن دارد، چه کسی تجربه‌ای منحصربه‌فرد انجام می‌دهد و چه کسی می‌تواند پاسخ مناسبی به مسائل معماری در شرایط خودش بدهد.

کولهاس و آیزنمن

از این منظر، معماری امروز ایران اتفاقاً حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. حضور روزافزون معماران ایرانی در مجامع بین‌المللی، کنفرانس‌ها، سمپوزیوم‌ها و مسابقات معماری نشان می‌دهد که در مقایسه با گذشته، وضعیت متفاوتی پیدا کرده‌ایم. امروز برای دنیا جالب است که ببیند ما در شرایط خاص خودمان چه می‌کنیم.

به‌نظر من باید این نکته را درک کنیم که برای ارتباط با جهان، لازم نیست از ابرروایت‌ها پیروی کنیم و خودمان را در ریل‌های از پیش تعیین‌شده قرار دهیم. زمانی می‌توانیم در جهان حضور مؤثری داشته باشیم که در شرایط واقعی و معاصر خودمان، مسیر مناسبی پیدا کنیم؛ مسیری که با دیگران تفاوت داشته باشد. امروز اصل مهم، ارائه‌ راه‌حل و ایده‌ متفاوت است؛ ابتدا متفاوت بودن و سپس خوب یا بد بودن آن.

کامران افشار نادری

معمارانی در ایران هستند که این مسئله را فهمیده‌اند و این خودآگاهی روزبه‌روز بیشتر می‌شود: اینکه بر اساس فرهنگ و گذشته، تجربه‌های معاصر، واقعیت اجتماعی و اقتصادی، تکنولوژی و امکانات خودمان راه‌حل ارائه کنیم، نه اینکه صرفاً الگوهای بین‌المللی را تکرار کنیم. این مسیر به‌طور طبیعی می‌تواند به معماری منحصربه‌فردی منجر شود و وقتی چیزی واقعاً منحصربه‌فرد باشد، برای جهان هم جذاب خواهد بود؛ سینمای ایران نیز تقریباً همین مسیر را طی کرد و توانست از دل شرایط خاص خودش، به زبان و جایگاهی جهانی برسد.

امروز در ایران معمارانی داریم که بسیار خوب کار می‌کنند. شاید ما معمار ابرروایتی نداشته باشیم، اما معمارانی داریم که در مقیاس واقعی و ملموس، هم معماری باکیفیتی ارائه می‌کنند و هم در مورد تجربه‌های خودشان تئوری‌پردازی می‌کنند؛ به ویژه در پروژه‌های کوچک و متوسط کارهای بسیار خوبی انجام می‌شود. البته امکان تجربه‌گرایی در مقیاس بزرگ در ایران محدود است؛ برای پروژه‌های بزرگ معمولاً باید به نهادهای دولتی متکی بود و این نهادها هنوز فاصله‌ی زیادی با دنیای معماری دارند.

معماری در این نهادها بیشتر به‌عنوان یک کالا دیده می‌شود و هنوز دغدغه‌ تأثیرگذاری فرهنگی آن‌چنان که باید وجود ندارد. با وجود این محدودیت‌ها، کیفیت معماری ایران بسیار بالاست؛ به‌ویژه اگر آن را با کشورها و معمارانی مقایسه کنیم که با امکاناتی مشابه ما فعالیت می‌کنند.

به گفته شما، کیفیت معماری معاصر بالاست؛ با این حال، حلقه مفقوده یا چالش اصلی در نگاه انتقادی به معماری در جامعه ما کجاست؟

کامران افشار نادری: به‌نظر من یک مسئله‌ مهم همچنان در معماری ایران وجود دارد و آن، تأکید بیش از حد بر «اثر معماری» است. ما معمولاً یک پروژه را می‌بینیم و درباره‌ خوب یا بد بودن آن قضاوت می‌کنیم. این وضعیت شبیه آن است که در نقاشی فقط درباره‌ خوب یا بد بودن یک تابلو صحبت کنیم، در حالی که به تعبیر گامبریج: «هنر وجود ندارد؛ هنرمند وجود دارد.»

وقتی درباره‌ پیکاسو صحبت می‌کنیم، دیگر مسئله فقط این نیست که یک اثر مشخص او زیباست یا نه؛ خودِ پیکاسو به‌عنوان یک شخصیت تأثیرگذار فرهنگی اهمیت پیدا می‌کند. حتی اشیای شخصی او نیز می‌توانند اهمیت داشته باشند، چون بخشی از ردپای یک اتفاق بزرگ فرهنگی و تمدنی هستند. ما در ایران هنوز به این مرحله نرسیده‌ایم.

هنوز بیشتر درباره‌ خود ساختمان قضاوت می‌کنیم: اینکه این پروژه خوب است یا بد، چه مشکلی را حل کرده و چه کیفیتی دارد. اما مرحله‌ بعدی باید این باشد که ببینیم چه کسانی در معماری ایران از نظر فرهنگی تأثیرگذارند و آنچه تولید می‌کنند تا چه اندازه می‌تواند به‌عنوان بخشی از ردپای فرهنگی و تمدنی ما اهمیت پیدا کند.

بنابراین باید ارزش‌گذاری را از صرفِ «اثر» به سمت «مؤلف» ببریم؛ یعنی فقط نپرسیم یک ساختمان چقدر خوب است، بلکه ببینیم چه معمارانی در حال شکل دادن به فرهنگ معماری ما هستند و چه اثری از خود در زمانه‌ی ما باقی می‌گذارند.

در برابر این دیدگاه، عده‌ای به سیمای نابسامان شهرها اشاره می‌کنند و مدعی‌اند معماری معاصر ایرانی دچار بحران هویت یا بی‌هویتی است. پاسخ شما به این نقد چیست؟
من با این نگاه که «معماری ایرانی هویت ندارد» اساساً مخالفم. این گزاره خیلی کلی است. باید پرسید کدام معماری؟ کجا و درباره‌ چه نوع معماری صحبت می‌کنیم؟

اگر منظورمان ساختمان‌هایی است که در شهرهای ایران ساخته می‌شوند، قطعا ساختمان‌های ضعیف و نامناسب زیادی وجود دارد؛ اما مسئولیت همه‌ آن‌ها را نمی‌توان متوجه معماران دانست. بسیاری از این ساخت‌وسازها اساساً محصول تصمیم‌ها و سازوکارهایی هستند که خارج از حوزه‌ حرفه‌ای معماری شکل می‌گیرند.

وقتی درباره‌ «معماری یک کشور» صحبت می‌کنیم، در واقع درباره‌ مجموعه‌ای از معماران و آثاری صحبت می‌کنیم که در آن کشور جایگاه برجسته‌ای پیدا کرده‌اند و می‌توانند نماینده‌ فرهنگ معماری آن باشند.

مثلاً وقتی از معماری انگلستان صحبت می‌کنیم، قرار نیست تمام ساختمان‌هایی را که در شهرها، روستاها یا مناطق ضعیف این کشور ساخته شده‌اند معیار قرار دهیم؛ نام‌هایی مثل ریچارد راجرز، نورمن فاستر، دیوید چیپرفیلد و دیگر معماران شاخص است که تصویری از معماری معاصر انگلستان در ذهن ما می‌سازند. در ادبیات هم همین‌طور است؛ وقتی از ادبیات یک کشور صحبت می‌کنیم، منظورمان تمام متن‌هایی نیست که در آن کشور نوشته شده‌اند، بلکه نام نویسندگان و شاعران برجسته و آثار تأثیرگذار به ذهن می‌آیند.

معماری هم همین است. وقتی درباره‌ معماری امروز ایران صحبت می‌کنیم، در واقع داریم درباره‌ معماران و جریان‌های شاخص معماری ایران حرف می‌زنیم؛ درباره‌ کسانی که در حال تولید فکر، تجربه و اثر هستند و می‌توانند تصویری از وضعیت معماری معاصر ایران ارائه کنند. بنابراین نمی‌توان با مشاهده‌ مجموعه‌ای از ساختمان‌های ضعیف در شهرها، درباره‌ کیفیت یا هویت معماری یک کشور قضاوت کرد.

همان‌طور که در ادبیات، موسیقی یا سینما معیار شناخت یک فرهنگ، آثار و چهره‌های شاخص آن هستند، در معماری هم باید به معماران و آثاری توجه کنیم که ظرفیت نمایندگی و تأثیرگذاری فرهنگی دارند. به همین دلیل من شهر را مصداق مناسبی برای قضاوت درباره‌ معماری نمی‌دانم؛ نه در ایران و نه در هیچ کشور دیگری.

بی‌هویتی زمانی در معماری به وجود می‌آید که یک الگوی از پیش‌تعیین‌شده در ذهن شکل گرفته باشد و همه بخواهند خودشان را با همان الگو تطبیق دهند. معماری باهویت، برعکس، معماری‌ای است که شبیه هیچ‌کس نباشد

اساساً تعریف شما از «هویت» در معماری چیست؟ آیا بازتولید نشانه‌های گذشته می‌تواند هویت‌بخش باشد؟

کامران افشار نادری: اغلب ما درک نادرستی از مفهوم هویت داریم. هویت در جامعه مفهوم روشنی دارد. وقتی می‌خواهیم هویت یک فرد را احراز کنیم، چه می‌کنیم؟ عکس، اثر انگشت و در نهایت DNA او را بررسی می‌کنیم؛ یعنی مشخص می‌کنیم این فرد چه کسی است و چه تفاوتی با دیگران دارد.

پیش از آن، ممکن است مجهول‌الهویه باشد؛ یعنی می‌تواند هر کسی باشد. بنابراین هویت اساساً با «تفاوت» ارتباط دارد. معماری بی‌هویت معماری‌ای است که می‌تواند کار هر کسی باشد و در هر جایی شکل بگیرد.

حتی بسیاری از کارهایی که به‌ظاهر از معماری قدیم کپی می‌کنند، دقیقاً به همین دلیل وارد حوزه‌ معماری مبتذل و بی‌هویت می‌شوند. چرا؟ چون معلوم نیست مؤلف آن کیست. وقتی همه از یک الگوی مشخص کپی می‌کنند، در نهایت همه شبیه یکدیگر می‌شوند و هویت خود را از دست می‌دهند؛ مثل اینکه اثر انگشت خودمان را از بین ببریم و چهره‌مان را مخدوش کنیم تا همه شبیه هم شویم.

بی‌هویتی زمانی در معماری به وجود می‌آید که یک الگوی از پیش‌تعیین‌شده در ذهن شکل گرفته باشد و همه بخواهند خودشان را با همان الگو تطبیق دهند. معماری باهویت، برعکس، معماری‌ای است که شبیه هیچ‌کس نباشد. بنابراین وقتی درباره‌ معماری ایران صحبت می‌کنیم، منظورمان همه‌ ساختمان‌های موجود در ایران نیست؛ منظور، معماران و آثاری است که در این بستر فرهنگی، کارهای خوب، متفاوت و شخصی تولید می‌کنند.

در مورد فرهنگ ایرانی نیز مسئله همین است. فرهنگ ایرانی قابل «ترجمه» نیست؛ قابل «تفسیر» است. شما نمی‌توانید بگویید شعر مولوی را به‌طور کامل فهمیده‌ام یا معنای نهایی آن همین است، بلکه می‌توانید آن را تفسیر کنید؛ همان‌طور که موسیقی را می‌توان تفسیر کرد. در مورد فرهنگ نیز باید تفسیر ارائه داد. اگر این تفسیر شخصی، فکرشده و متفاوت باشد، خواه‌ناخواه واجد هویت خواهد بود.

به‌نظر من این اتفاق در بسیاری از آثار خوب معماری ایران نیز افتاده است؛ یعنی معمار، فرهنگ و شرایط خود را به شیوه‌ شخصی خودش تفسیر کرده و از دل آن به اثری متفاوت رسیده است.

کامران افشار نادری

با توجه به این آسیب‌شناسی، ریشه مشکلات ساختاری معماری ایران را در چه حوزه‌هایی می‌بینید؟

کامران افشار نادری: من مشکل را در سه حوزه می‌بینم که هیچ‌کدام به‌طور مستقیم در اختیار معماران نیستند:

اول، نظام آموزشی است. نظام آموزش معماری بیش از آنکه بر کیفیت تأکید کند، بر کمیت متمرکز است و مسائل دیگری را در اولویت قرار داده که ارتباط چندانی با کیفیت آموزش ندارند. حقوق پایین استادان، ضوابط دست‌وپاگیر، بی‌توجهی به پژوهش و سرمایه‌گذاری بسیار نازل در کتابخانه‌ها و زیرساخت‌های پژوهشی در مقایسه با استانداردهای بین‌المللی، باعث شده بسیاری از استادان خوب معماری تمایلی به تدریس نداشته باشند.

اگر هم تدریس کنند، بیشتر از سر تعهد فرهنگی است؛ معمولاً در زمان‌های اضافی زندگی‌شان یکی دو ترم تدریس می‌کنند و بعد کنار می‌روند. نتیجه این وضعیت، تولید تعداد بسیار زیادی فارغ‌التحصیل معماری است؛ بیش از آنچه نیاز داریم و بیش از آنکه نظام آموزشی بتواند با کیفیت مناسب پاسخگوی اهداف و نیازهای آنان باشد. در نتیجه، بخش قابل‌توجهی از مسئله‌ی کیفیت را باید پیش از ورود معمار به حرفه، در نظام آموزش جست‌وجو کرد.

مسئله‌ دوم، پروژه‌های دولتی و عمومی است. بسیار کم پیش می‌آید که در یک پروژه‌ی دولتی، معمار خوب انتخاب شود، هیئت داوری مستقل و بی‌طرف باشد، طرح برنده مورد حمایت قرار بگیرد و پروژه با بودجه‌ مناسب و بدون دخالت‌های غیرضروری تا پایان، مطابق نظر معمار پیش برود. پروژه‌هایی که چنین شرایطی داشته باشند بسیار محدودند.

این مسئله مهم است، چون معماری ایران، به‌جز چند نمونه‌ انگشت‌شمار، عمدتاً از طریق پروژه‌های کوچک و سفارش‌های خصوصی پیش می‌رود؛ در حالی که پروژه‌های بزرگ و عمومی می‌توانند امکان تجربه‌های متفاوت و تأثیرگذاری در مقیاس وسیع‌تر را فراهم کنند.

مسئله‌ی سوم، به رسمیت نشناختن شخصیت مؤلفِ معمار است. ما در نهایت فقط به کاری که ساخته شده نگاه می‌کنیم، اما کمتر به این فکر می‌کنیم که خودِ معمار به‌عنوان یک شخصیت فرهنگی چه جایگاهی دارد.

ما هنوز موزه‌ معماری مؤثری نداریم که آثار معماران را جمع‌آوری و مستند کند، ماکت‌هایشان را نگهداری کند، درباره‌ زندگی و آثارشان فیلم بسازد، کتاب منتشر کند و آن‌ها را به جامعه بشناساند؛ در این زمینه بسیار ضعیف هستیم. در نتیجه، معمار در جامعه بیشتر به‌عنوان کسی شناخته می‌شود که یک خدمت مشخص ارائه می‌دهد، نه به‌عنوان یک مؤلف و شخصیت فرهنگی.

حتی در ادبیات حرفه‌ای ما هم این نگاه دیده می‌شود؛ مشتری را «کارفرما» می‌نامیم، واژه‌ای که نوعی رابطه‌ی ارباب و رعیتی را تداعی می‌کند. در چنین رابطه‌ای، گاهی کارفرما تصور می‌کند چون پیش‌پرداختی داده، از آن لحظه به بعد معمار موظف است هر کاری که او می‌خواهد انجام دهد. حق‌الزحمه نیز گاه ناقص پرداخت می‌شود و ارزش حرفه‌ای کار معمار به رسمیت شناخته نمی‌شود. در حالی که در تجربه‌ جهانی، چه در هنر و چه در معماری، بهترین آثار زمانی شکل گرفته‌اند که مؤلف، مشتری و حامی مناسبی داشته است. هر معماری آثار خوب و ضعیف دارد، اما شرایط تولید اثر در کیفیت آن بسیار مؤثر است.

در ایران چون شخصیت مؤلف تثبیت نشده، بسیاری از مشتریان معمار را کسی می‌بینند که باید از او با کمترین هزینه خدمات گرفت و در پایان مثل یک شیء مصرف‌شده کنار گذاشت. در چنین شرایطی حمایت از معمار شکل نمی‌گیرد؛ حال آنکه برای دستیابی به معماری باکیفیت، باید علاوه بر اثر، از مؤلف، فرآیند فکری و جایگاه فرهنگی‌اش حمایت شود.

و اما ورود هوش مصنوعی را به عرصه معماری چگونه ارزیابی می‌کنید؟ تهدید است یا فرصت؟

کامران افشار نادری: هوش مصنوعی، مثل هر ابزار دیگری که انسان ابداع کرده است، فقط بخشی از مشکلات را حل نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند پیشنهاددهنده‌ راه‌حل هم باشد و در خودِ فرآیند ایده‌پردازی تأثیر بگذارد. برای مثال، پیش از ظهور طراحی سه‌بعدی کامپیوتری، امکانات معماران در شکل دادن به فضا و فرم محدودتر بود. با پیشرفت این ابزارها فرم‌های پیچیده‌تری امکان‌پذیر شدند؛ حتی پروژه‌ای مانند موزه‌ مرسدس‌بنز بدون ابزارهای طراحی حجمی کامپیوتری، نه‌تنها به‌سختی قابل اجرا بود، بلکه شاید اساساً امکان فکر کردن به آن با ابزارهای سنتی وجود نداشت. بنابراین ابزار فقط کار را تسهیل نمی‌کند، بلکه خودِ ابزار امکان‌ها و حتی ایده‌های جدیدی را پیشنهاد می‌دهد.

اما نکته این است که چگونه از آن استفاده کنیم. بهتر است هوش مصنوعی را بیش از آنکه صرفاً برای تولید تصویر به کار بگیریم، برای تحلیل داده‌ها و شناخت دقیق‌تر مسائل معماری استفاده کنیم. اگر استفاده از هوش مصنوعی به تولید رندرهای بهتر و تصاویر اقناع‌کننده‌تر محدود شود—به‌خصوص اگر قرار باشد این تصاویر ضعف‌های مفهومی و کانسپچوال یک پروژه را پنهان کنند—نتیجه منفی خواهد بود. هوش مصنوعی زمانی ارزشمند است که به جای پوشاندن ضعف‌های طراحی، به معمار در فهم مسئله، تحلیل اطلاعات و پیدا کردن راه‌حل‌های تازه کمک کند.

کامران افشار نادری

در میان معماران، برخی بیشتر ایده‌پرداز و کانسپچوال هستند و برخی عمل‌گرا. این تمایز در حرفه چگونه معنا پیدا می‌کند و چه چالش‌هایی در مواجهه با واقعیتِ ساخت دارد؟

کامران افشار نادری: معمارانی هستند که نمونه‌ای از آن‌ها را می‌توان در آقای بهرام شیردل دید؛ کسی که طرح‌های بسیار جالب و ایده‌های نابی مطرح می‌کند. تا آنجا که من ایشان را می‌شناسم و با او همکاری داشته‌ام، طرح‌هایش ماهیتاً برای ساخته‌شدن به وجود نمی‌آیند؛ اگرچه شباهت زیادی به پروژه‌هایی دارند که قرار است ساخته شوند.

شاید یکی از دلایلی که با وجود استعداد و ایده‌های ارزشمند، آثار ساخته‌شده‌ زیادی از ایشان نداریم همین باشد. در دنیا هم معمارانی با چنین رویکردی وجود دارند؛ گروه آرکی‌گرام به ویژه در سال‌های نخست، پروژه‌ها و ایده‌های جذابی ارائه می‌کرد که قرار نبود الزاماً ساخته شوند. این نوع معماری می‌تواند بسیار رادیکال، ایده‌محور یا کانسپچوال باشد.

اما وقتی معماری قرار است ساخته شود، قضیه کاملاً متفاوت است. معماری ساخته‌شده از مصالحه به وجود می‌آید؛ از مواجهه با مجموعه‌ای از نیروها و پارامترهایی که بسیاری از آن‌ها در اختیار معمار نیستند. معماری مثل نقاشی نیست که تمام بوم در اختیار نقاش باشد و با قلم‌مو هر کاری خواست انجام دهد؛ به اقتصاد، ضوابط، کارفرما، شرایط متغیر، تکنولوژی، مصالح و بودجه وابسته است.

در واقع کار معمار شبیه دریانوردی است: شما یک قطب‌نما و نقشه دارید و می‌دانید مقصد کجاست، اما مسیر دائماً تغییر می‌کند. جریان آب، باد، باران، طوفان یا حتی نبودن باد مسیر را تغییر می‌دهند و مهارت معمار این است که با وجود این موانع، مسیر را پیدا کند و به مقصد برسد.

متأسفانه این بخش از حرفه در دانشگاه چندان آموزش داده نمی‌شود. دانشجوی معماری باید بداند پس از فارغ‌التحصیلی چگونه یک جلسه‌ مؤثر با همکاران، کارفرما یا مهندسان رشته‌های دیگر برگزار کند؛ چگونه مذاکره کند، درباره‌ قیمت و حق‌الزحمه صحبت کند، یک دفتر را مدیریت کند و با شهرداری و ضوابط کنار بیاید.

باید یاد بگیرد چطور ایده را با بودجه‌های مختلف تطبیق دهد و به نتیجه برساند. چون این مهارت‌ها منتقل نمی‌شود، دانشجو با دانش نظری فارغ‌التحصیل می‌شود اما آمادگی مواجهه با واقعیت پیچیده‌ حرفه را ندارد.

از این رو در معماری دو نوع تأثیرگذاری داریم:
تأثیرگذاری از طریق رسانه‌ها و مدیوم‌های فرهنگی مانند کتاب، مجله، نمایشگاه و آموزش؛ این‌ها بستر طرح ایده‌های رادیکال و «معماری کاغذی» هستند که الزاماً ساخته نمی‌شوند، اما بر گفتمان و فرهنگ معماری اثر می‌گذارند.

تأثیرگذاری از طریق خودِ فضای معماری یعنی ساختمان، حضورش در شهر، نحوه زندگی مردم در آن و تجربه‌ای که از ساخته‌شدن خلق می‌شود.
برای تأثیرگذاری نوع دوم، صرفاً داشتن ایده کافی نیست؛ باید بتوان با تمام اهرم‌های بیرونی از اقتصاد و کارفرما گرفته تا ضوابط و مصالح کنار آمد. توانایی معمار این است که ایده را در میان این نیروها به یک واقعیت کالبدی تبدیل کند.

کامران افشار نادری
برای یک معمار جوان، مرز میان «یک حرفه‌ایِ خوب بودن» و «یک معمار تأثیرگذار بودن» کجاست؟ خلق اثر متمایز چگونه ممکن می‌شود؟

کامران افشار نادری: این بستگی دارد هدف شما چه باشد. یک حرفه‌ای خوب معمولاً در را به روی تجربه می‌بندد؛ چون به‌تدریج مجموعه‌ای از قواعد و روش‌های آزموده‌شده پیدا می‌کند و بر اساس آن‌ها کار می‌کند. اما یک معمار تأثیرگذار دائماً در حال تجربه کردن است و به همین دلیل تا حدی «آماتور» باقی می‌ماند.

اگر بخواهید تأثیرگذار باشید، اولین قاعده، متفاوت بودن است. تا زمانی که کاری را انجام می‌دهید که فکر می‌کنید «درست» است، بر اساس دانسته‌های ازپیش‌موجود عمل می‌کنید؛ مثلاً کتاب‌های رم کولهاس را می‌خوانید و بر اساس آن طراحی می‌کنید.

این کار ممکن است درست و حرفه‌ای باشد، اما شما را به جای تازه‌ای نمی‌رساند. تفاوت زمانی به وجود می‌آید که حاضر باشید کاری را انجام دهید که خودتان هم احساس می‌کنید ممکن است اشتباه یا پرریسک باشد.

ابداع یعنی فاصله گرفتن از آنچه شناخته‌شده است و قدم گذاشتن در سرزمین ناشناخته است و در این سرزمین، خطا، ترس، هزینه و حتی خطرِ زشت شدن طرح وجود دارد. برج ایفل نمونه مشهوری است که در زمان ساخت، منتقدان آن را زشت می‌دانستند؛ بسیاری از آثار برجسته در آغاز بیش از آنکه زیبا باشند، متفاوت بودند.

بنابراین تفاوت اصل است و بعد از ایجاد تفاوت می‌توان در آن به دنبال معنا و راه درست گشت. اگر از ابتدا دنبال راه درست باشید، به تفاوت نمی‌رسید؛ چون راه درست از پیش تعریف شده است.

معماری امروز بیش از هر چیز به کسانی نیاز دارد که واقعاً بخواهند کشف و تجربه کنند و هزینه‌ شکست خوردن و دوباره از نو آغاز کردن را بپذیرند.

در پایان، با توجه به دگرگونی شرایط این حرفه، توصیه شما به نسل جوانی که می‌خواهد قدم در مسیر معماری بگذارد چیست؟

کامران افشار نادری: باید این واقعیت را پذیرفت که معماری امروز دیگر رشته‌ای با جایگاه اجتماعی و فرهنگی سابق نیست؛ درست مثل موسیقی که دیگر آن پدیده مسلط دهه‌ شصت میلادی نیست و بیشتر به بخشی از متن زندگی روزمره هنگام رانندگی یا ورزش تبدیل شده است. ما دیگر در دوره‌ای نیستیم که معماری عنصری مسلط و تعیین‌کننده در کل فرهنگ باشد.

بنابراین اگر کسی می‌خواهد وارد این رشته شود، نباید صرفاً آن را مثل یک انتخاب رشته معمولی دانشگاهی ببیند؛ باید دلیل بسیار عمیق‌تری داشته باشد. اگر کسی در خودش انرژی فراوان می‌بیند، توانایی پذیرش صدها شکست را دارد، به عشقی جدی و اجتناب‌ناپذیر به معماری مجهز است و کنجکاوی بی‌حدومرزی دارد، باید آن را دنبال کند. اما اگر صرفاً می‌خواهد مدرکی بگیرد و شغلی معمولی داشته باشد، بهتر است سراغ کار دیگری برود. معماری امروز بیش از هر چیز به کسانی نیاز دارد که واقعاً بخواهند کشف و تجربه کنند و هزینه‌ شکست خوردن و دوباره از نو آغاز کردن را بپذیرند.

بیشتر بخوانید:
ابراهیم برفرازی: بازار هنر ایران در حال رشد است، اما با استانداردهای جهانی فاصله دارد

https://didhonar.ir/?p=119708

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *