به گزارش پلاتو هنر، «سینما متروپل» به کارگردانی محمدعلی باشهآهنگر دربارهی خودِ سینما، حافظه، شهر و تلاش انسان برای حفظ زندگی در شرایطی است که جنگ میخواهد همهچیز را تعطیل کند.
«سینما متروپل»، داستان عاشقانهای در دل یک سینمای قدیمی است.
درباره خلاصه داستان این فیلم گفتهاند به ماجرای راه اندازی سینمای متروکه متروپل آبادان در دل جنگ و محاصره شهر میپردازد و بهطور رسمی اینطور نوشتهاند: «قصه سینما در حصر…»
مجتبی پیرزاده، نوشین مسعودیان، هومن برقنورد، پریوش نظریه، حسین باشه آهنگر، رضا کیانیان و مهتاب نصیرپور بازیگران این فیلم سینمایی هستند.
«سینما متروپل»؛ جنگی که در آن پرده سینما یک سنگر است
داستان «سینما متروپل» در آبادانِ دوران جنگ و محاصره میگذرد؛ گروهی تلاش میکنند سینمای متروپلِ متروکه را دوباره راه بیندازند. در ظاهر، این کار در برابر جنگ و محاصره اقدامی کوچک و حتی غیرضروری به نظر میرسد؛ اما فیلم دقیقاً روی همین تناقض بنا شده است. وقتی شهر در حال ویران شدن است، چرا باید کسی برای روشن کردن یک پرده سینما تلاش کند؟
جنگ فقط ساختمانها را هدف نمیگیرد؛ اگر فرهنگ، خاطره و امکان زیستن را هم از بین ببرد، پیروزی آن کاملتر میشود. بنابراین باز کردن درهای سینما نوعی مقاومت است؛ مقاومتی برای اینکه زندگی عادی، حتی در کوچکترین شکلش، ادامه پیدا کند.
کارگردان این فیلم، سینما را از یک ساختمان به یک مکان اجتماعی تبدیل میکند. صندلیهای سینما فقط برای تماشای فیلم نیستند؛ آدمها در آنجا جمع میشوند، عاشق میشوند، مجروحان در آن پناه میگیرند، درباره فیلم حرف میزنند و برای زنده نگه داشتن شهر تلاش میکنند.

در برابر جنگ فقط اسلحه مقاومت نمیکند؛ فرهنگ هم میتواند مقاومت کند.
روشن کردن پروژکتور، نمایش فیلم، حفظ سالن و بازگرداندن مردم به آن، در اینجا کنشی فرهنگی است. به همین دلیل فیلم تلاش میکند سینما را چیزی فراتر از سرگرمی نشان دهد. نقدهای منتشرشده نیز روی همین «مقاومت فرهنگی» بهعنوان محور اصلی اثر تأکید کردهاند.
اما گاهی ایده آنقدر مهم میشود که شخصیتها و درام را تحتالشعاع قرار میدهد. فیلم میخواهد بگوید «سینما مهم است»، اما در بعضی لحظات به جای اینکه این اهمیت را از طریق رفتار شخصیتها به ما نشان بدهد، آن را با دیالوگ و نماد و موقعیت توضیح میدهد.
فیلم موضوع فوقالعادهای دارد، اما فیلمنامه همیشه به اندازه موضوعش قدرتمند نیست. در نیمه اول، کنجکاوی مخاطب زیاد است: سینما چگونه دوباره راه میافتد؟ رابطه شخصیتها چه میشود؟ جنگ چه اثری بر آنها دارد؟
اما به تدریج خطوط فرعی زیادی وارد فیلم میشوند و بعضی از آنها ارتباط محکمی با هسته اصلی داستان پیدا نمیکنند. نقدهای منتشرشده هم به طولانی شدن فیلم، تعدد خردهداستانها و افت کشش در بخشهایی از آن اشاره کردهاند.

طراحی صحنه؛ جایی که فیلم واقعاً میدرخشد
اگر بخواهم یک بخش فیلم را از نظر سینمایی برجسته کنیم، فضاسازی و طراحی صحنه است. سینمای قدیمی، دیوارهای فرسوده، نور، تاریکی سالن، دستگاه آپارات و فضای آبادانِ جنگزده، فقط دکور نیستند؛ تقریباً تبدیل به بخشی از روایت شدهاند.
در واقع فیلم تلاش میکند خاطره یک سینما را بازسازی کند. سینما متروپل خودش شبیه یک موزه شده است؛ موزهای از یک شکل قدیمیتر از تجربه سینما. سینمایی که یک ساختمان مستقل در شهر بود، مردم برای رسیدن به آن در خیابان حرکت میکردند، جلوی گیشه صف میکشیدند و بعد از فیلم دوباره وارد شهر میشدند.
به نظرم «سینما متروپل» را میتوان از زاویه مرگ سینمای شهری هم خواند. فیلم دارد سینمایی را نشان میدهد که جزئی از بافت شهر است.
بعضی شخصیتها ظرفیت زیادی دارند اما به اندازه کافی پرداخت نمیشوند. بعضی خردهداستانها نیز بیشتر شبیه اپیزودهایی مستقل به نظر میرسند تا اجزای ضروری یک روایت واحد. همین مسئله باعث شده بعضی منتقدان فیلم را کشدار و فاقد یکدستی لازم بدانند.
بنابراین «سینما متروپل» فیلمی است که ایدهاش از فیلمنامهاش بهتر است اما ایدهاش واقعاً زیباست؛ اجرای آن در همه لحظات به همان اندازه قدرتمند نیست.

هسته اصلی «سینما متروپل» واقعاً ریشه در واقعیت دارد، اما جزئیات داستان و شخصیتها مستند تاریخی نیستند.
محمدعلی باشهآهنگر صراحتاً اعلام کرده که داستان فیلم برایش واقعی بوده است و در سال ۱۳۵۹، زمانی که آبادان در محاصره بود، او و تعدادی از بچهها تصمیم گرفتند سینما را راه بیندازند و فیلم نمایش دهند.
اینکه در آبادانِ جنگزده، آدمهایی تلاش کنند سینما را زنده نگه دارند، صرفاً یک ایده فانتزی برای فیلم نیست. خود کارگردان در آن فضا زندگی کرده و میگوید یکی از کسانی بوده که در بازگشایی سینما نقش داشته است.
بعضی منتقدان معتقدند تصویری که فیلم از آبادانِ محاصره ارائه میدهد، به اندازه کافی حس یک شهر درگیر جنگ و محاصره را منتقل نمیکند؛ حتی نقدی منتشر شده که میگوید اگر صدای توپ و تانک نباشد، گاهی مخاطب فراموش میکند که داستان در آبادانِ محاصره میگذرد.
چون فیلم عمداً جنگ را به پسزمینه میبرد تا سینما را در مرکز قرار دهد. پس اگر کسی انتظار داشته باشد فیلم یک تصویر کاملاً واقعگرایانه از زندگی مردم آبادان در دوران محاصره ارائه کند، احتمالاً ناامید میشود.
اگر فیلم را کنار تاریخ واقعی سینماهای آبادان بگذاریم، اهمیتش بیشتر میشود. سینماهای آبادان در طول جنگ تعطیل شدند و بسیاری از آنها آسیب دیدند یا کاملاً ویران شدند. بنابراین سینما در فیلم فقط یک لوکیشن نیست. خودِ سرنوشت سینماهای آبادان بخشی از سرنوشت شهر است.

ماجرای واقعی سینما متروپل چه بود؟
سینما متروپل آبادان در سالهای پیش از جنگ، یکی از سینماهای شناختهشده شهر بود. وقتی جنگ ایران و عراق شروع شد و آبادان در محاصره قرار گرفت، بخش بزرگی از زندگی عادی شهر از هم پاشید. سینماها هم عملاً تعطیل شدند.
اما ماجرایی که فیلم «سینما متروپل» از آن الهام گرفته، مربوط به تلاش برای راهاندازی دوباره سینما در همان شرایط جنگی و محاصره است؛ یعنی آدمهایی تصمیم میگیرند در شهری که صدای جنگ در آن جریان دارد، دوباره چراغ سینما را روشن کنند. پس حادثه در اینجا بیشتر یک رویداد فرهنگی در دل یک فاجعه جنگی است، نه یک آتشسوزی بزرگ در خود سینما.

اما یک فاجعه بسیار مهم دیگر در آبادان وجود دارد. آن سینما رکس است. در شب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، زمانی که صدها نفر در سینما رکس آبادان مشغول تماشای فیلم «گوزنها» بودند، سینما آتش گرفت و صدها نفر جان باختند. تعداد قربانیان در منابع مختلف متفاوت گزارش شده، اما این حادثه یکی از مرگبارترین وقایع تاریخ معاصر ایران و یکی از نقاط بسیار مهم در ماههای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ بود.
درباره عاملان آتشسوزی و مسئولیت سیاسی آن نیز روایتهای متضادی وجود داشته است؛ در همان زمان اتهامهایی متوجه حکومت و ساواک شد و پس از انقلاب، دادگاه و روایت رسمی دیگری درباره عاملان ارائه شد. بنابراین درباره جزئیات مسئولیت و آمران حادثه باید با احتیاط صحبت کرد و روایتهای سیاسی مختلف را با هم تفکیک کرد.
بعد از اینکه سینما در آبادان یکبار به محل یک فاجعه مرگبار تبدیل شده، حالا در دوران جنگ، آدمهایی دوباره میخواهند سینما را به محل زندگی، تماشا و کنار هم بودن مردم تبدیل کنند.
یعنی یک طرف، سینما رکس نماد مرگ و فاجعه است؛ طرف دیگر، سینما متروپل در فیلم نماد تلاش برای ادامه زندگی.

بیشتر بخوانید:
سینما کجای شهر گم شد؟! چرا سینماهای ایران در دل مراکز خرید ساخته میشوند؟!




