به گزارش پلاتو هنر، مترو، پارکها، پیادهروها، میدانهای شلوغ و هرجایی که بتوان چند دقیقهای ایستاد و شنید؛ حالا دیگر بخشی از زندگی روزمره شهرهای ما با صدای موسیقی گره خورده است. جوانان و حتی گاهی کهنسالانی را میبینی که سازی در دست گرفتهاند،
گوشهای ایستادهاند و مینوازند؛ مردمی هم دورشان جمع میشوند، چند دقیقهای مکث میکنند و به قطعهای گوش میدهند که شاید برای نخستین بار میشنوند یا پیشتر آن را با صدای خوانندهای مشهور شنیدهاند، اما حالا همان موسیقی، بیواسطه و زنده، وسط خیابان اجرا میشود؛ شبیه کنسرتی رایگان که شهر ناگهان مردمش را به آن دعوت کرده است.
در ایران و بسیاری از کشورهای جهان، موسیقی خیابانی دیگر یک اتفاق حاشیهای نیست؛ بخشی از زیست فرهنگی و هویت شهری است. کافی است در خیابانهای Tehran، Berlin، New York City، Paris یا حتی شهرهای آسیایی قدم بزنید تا متوجه شوید دولتها و مدیریتهای شهری سالهاست فهمیدهاند هنر وقتی از سالنهای گرانقیمت و محدود خارج میشود و به خیابان میرسد، تازه «مردمی» میشود.

موسیقی خیابانی؛ از حاشیه تا هویت شهری
امروز نوازندگان خیابانی در بسیاری از کشورهای جهان بخشی از هویت فرهنگی شهرها محسوب میشوند. شهرداریها برای آنها مجوز تعریف میکنند، فستیوال برگزار میکنند، فضای اجرا اختصاص میدهند و حتی برخی شهرها از همین موسیقی خیابانی برای جذب گردشگر و ساخت برند فرهنگی استفاده میکنند. شاید مشخص نباشد نخستین بار چه کسی موسیقی را به خیابان آورد، اما بدون تردید رنسانس و خروج هنر از انحصار طبقات خاص و مراکز قدرت، نقطه عطف مهمی در مردمی شدن هنر بود؛ مسیری که بعدها در بسیاری از هنرها ادامه پیدا کرد.
اتفاقاً یکی از تفاوتهای مهم سینما با بسیاری از هنرهای کلاسیک نیز همین بود؛ سینما پیش از آنکه به سالنهای مجلل و محافل رسمی راه پیدا کند، میان مردم عادی و در فضاهای عمومی دیده میشد. هنر وقتی وارد متن جامعه میشود، تازه جان میگیرد. موسیقی خیابانی هم از همین جنس است؛ هنری زنده، بیواسطه و در دسترس.
در ایران نیز سالهاست اشکال مختلف موسیقی خیابانی شکل گرفته است؛ از کودکانی که در بازارها و متروها برای تأمین معاش ساز میزدند تا جوانان حرفهای و دانشجویان موسیقی که برای تمرین، دیده شدن، شناخت مخاطب یا حتی فرار از محدودیتهای بازار رسمی موسیقی به خیابان آمدند. اما با وجود همه این سالها، هنوز هم گاهی با نوازنده خیابانی طوری برخورد میشود که انگار تهدیدی امنیتی است. هنوز هم ممکن است مأموری از راه برسد، سازی جمع شود، بلندگویی توقیف شود و چند جوان که فقط میخواهند هنرشان شنیده شود، با ترس و اضطراب اجرا کنند.

چالشها و ضرورت به رسمیت شناختن
واقعیت این است که موسیقی خیابانی دقیقاً همان چیزی است که هنر ایران امروز به آن نیاز دارد؛ هنری زنده، مردمی و دور از فیلترهای سنگین اقتصادی. بسیاری از این نوازندگان نه اسپانسر دارند، نه تهیهکننده و نه روابط پیچیده حرفهای. خیابان برای آنها تنها جایی است که میتوانند بدون واسطه دیده شوند. در جهان، دهها خواننده و موزیسین مشهور کار خود را از متروها و پیادهروها آغاز کردهاند؛ از چند اجرای ساده در گوشه خیابان تا رسیدن به بزرگترین سالنهای موسیقی. اما ما هنوز بر سر اصلِ بودن یا نبودن موسیقی خیابانی بحث میکنیم.
مسئله فقط موسیقی نیست؛ مسئله «تحمل زندگی» است. شهری که در آن هیچ صدایی جز بوق ماشینها، تبلیغات تجاری و هیاهوی روزمره شنیده نشود، کمکم به شهری خسته و افسرده تبدیل میشود. موسیقی خیابانی تپش شهر است. در روزگاری که جامعه زیر فشار اقتصادی، اضطراب اجتماعی و خستگی روانی قرار دارد، همین چند دقیقه ایستادن مردم دور یک نوازنده، همین لبخند کوتاه رهگذران و همین مواجهه مستقیم کودکان با ساز زنده، میتواند بخشی از روح از دست رفته شهر را بازگرداند.
از سوی دیگر، موسیقی خیابانی فقط یک سرگرمی نیست؛ یک رسانه اجتماعی است. در تمام دنیا، خیابان محل شکلگیری جریانهای فرهنگی بوده است. هنر وقتی از طبقات خاص خارج میشود و وارد متن جامعه میشود، تازه قدرت اثرگذاری پیدا میکند. برای همین است که بسیاری از کشورهای توسعهیافته نه تنها با موسیقی خیابانی مقابله نمیکنند، بلکه آن را مدیریت و تقویت میکنند؛ چون فهمیدهاند حذف هنر از خیابان، یعنی واگذاری کامل فضای عمومی به خشونت، بیحوصلگی و مصرفزدگی.
البته دفاع از موسیقی خیابانی به معنای بیقانونی و رهاشدگی نیست. همانطور که در بسیاری از کشورهای جهان برای اجراهای خیابانی ضابطه، مجوز و چارچوب مشخص تعریف شده، در ایران نیز این حوزه نیازمند ساماندهی است؛ اما ساماندهی با حذف و برخورد سلبی تفاوت دارد. مشکل امروز اینجاست که هنوز اصلِ وجود موسیقی خیابانی به رسمیت شناخته نشده و همین باعث شده برخوردها اغلب سلیقهای باشد؛ یک روز اجرا تحمل میشود و روز دیگر همان اجرا با توقیف ساز و جمعآوری همراه است.
اگر مدیریت شهری و نهادهای فرهنگی واقعاً دغدغه نظم شهری و حقوق شهروندی دارند، راهحل آن برخورد مقطعی نیست؛ بلکه تعریف سازوکاری روشن برای فعالیت هنرمندان خیابانی است. تعیین محل اجرا، ساعت فعالیت، سطح صدا و صدور مجوزهای مشخص، هم میتواند آرامش شهری را حفظ کند و هم به هنرمندان امنیت فعالیت بدهد. اتفاقاً موسیقی خیابانی زمانی میتواند اثر فرهنگی ماندگار داشته باشد که از وضعیت خاکستری و موقت خارج شود و به بخشی رسمی از حیات فرهنگی شهر تبدیل گردد.
شاید وقت آن رسیده باشد که نگاهمان را تغییر دهیم. نوازنده خیابانی دشمن جامعه نیست؛ او احتمالاً یکی از صادقترین هنرمندان این سرزمین است. کسی که بدون نور صحنه، بدون تبلیغات میلیاردی و بدون بلیتهای چند میلیونی، وسط مردم میایستد و هنر خود را عرضه میکند. جامعهای که از صدای ساز در خیابان بترسد، دیر یا زود باید نگران سکوت شهرهایش باشد.

بیشتر بخوانید:




