به گزارش پلاتو هنر، در سالهای اخیر نهادهای دولتی و سرمایهگذراران خصوصی زیادی وارد عرصه نمایش خانگی شدند، اما غالباً نه تنها موفقیت خاصی به دست نیاوردند، بلکه بعد از تحمل ضررهای مالی سنگین، مجبور به ترک زمین بازی شدند.
راز موفقیت پلتفرم شیدا در چیست؟
در این میان پلتفرم تازه تاسیس شیدا یک مورد استثنایی است. پلتفرمی که در عرصه پرخطر نمایش خانگی نه تنها به سرعت جایگاه خود را تثبیت کرده، بلکه روند متفاوتی را در مناسبات این عرصه ایجاد کرده است. اما راز موفقیت شیدا در چیست؟
علل مختلفی را میتوان برای موفقیت یک پلتفرم در ایران ذکر کرد اما شاید مهمترین آن، ارتباط و شناخت دقیق از دو عنصر اصلی موجود در ساختار پلتفرم است. عنصر اول: سرمایه. اساسا ایده شکل گیری یک پلفترم زمانی ممکن میشود که منبع مالی بزرگ و مطمئنی وجود داشته باشد تا هزینههای سنگین تولید را بپردازد و عنصر دیگر هنرمندان و تکنیسینهای عرصه سینما هستند. پلتفرمها اساسا خط اتصالی هستند که منابع مالی را به حیطه تولید فیلم و سریال متصل می کنند.

از همنشینی این دو عنصر باهم شاید آثاری تولید شود، اما آثار موفق تنها زمانی ایجاد میشوند که بین این دو عنصر، پیوندی درست و محکم ایجاد شود و این پیوند تنها از دست کسانی برمیآید که ضمن داشتن شناخت دقیق از سرمایه، عرصه تولید و دنیای هنرمندان را نیز به خوبی بشناسند. اهمیت این موضوع زمانی آشکار میشود که همزمان متوجه سختی و خشک بودن عرصه سرمایه و حساسیت و طبع خاص دنیای هنر باشیم. همین موضوع عامل برتری و موفقیت شیدا نسبت به باقی پلفترمهای نوظهور است.
مدیران پلتفرم شیدا دقیقاً در همین نقطهی حساس ایستادهاند؛ جایی میان منطق سرد سرمایه و زیست لطیف تولید هنری. ویژگی خاص شیدا نه در میزان سرمایه، بلکه در نحوهی مدیریت آن و مهمتر از آن، در درک مناسبات تولید است.
مدیران شیدا وامدار تجربهی عملی در پروژههای پرهزینه، پرریسک و پرحاشیهی شبکه نمایش خانگی هستند و به خوبی میدانند ورود سرمایه به عرصهی تولید، بدون فهم خلاقه، نه تنها منجر به موفقیت نمیشود، بلکه به بحرانهای ساختاری میانجامد. همین تجربه و شناخت دقیق از دو سر طیف سازوکار پلتفرم است که باعث شده، برخلاف باقی پلتفرمها که بعد از آزمون و خطاهای بسیار جایگاه مطمئنی برای خود ایجاد کردند، تولیدات شیدا از همان ابتدا مورد اقبال قرار بگیرد و مخاطب را با خود همراه کند.

این تجربه نتیجه رابطه مستقیم مدیران شیدا با تولیدات مهم در عرصه نمایش خانگی است. اگرچه خود پلتفرم شیدا نوظهور است اما بدنه مدیریتی شیدا از ابتدای شکلگیری نمایش خانگی با آن ارتباط مستقیم داشتند و درهویت بخشی به آن اثر گذار بودن و این موضوع را به خوبی میدانند که پیوند سرمایه و تولید در نمایش خانگی، هم میتواند به محصولی فراگیر و جریانساز منجر شود و هم میتواند با کوچکترین لغزش مدیریتی، وارد چرخهی فرسایش، حاشیه و بحران شود.
سه سریالی که تا کنون در پلتفرم شیدا به نمایش درآمده مؤید این نکته است که تفکر اجرایی شیدا، تلاش دارد سطح استاندارد سریال سازی در ایران را بالا ببرد. «آبان» به عنوان اولین اثر این پلتفرم، فراتر از انتظار ظاهر شد و نگاههای بسیاری را به خود جلب کرد. «بامداد خمار» تکمیلکننده راهی بود که «آبان» شروع کرده بود.
ساخت پروژهای مانند «بامداد خمار» که جزو سریالهایی با «پروداکشنهای بزرگ» در سالهای اخیر سریالسازی است، قدرت اجرایی و مانورپذیری مدیران این پلتفرم را نشان میدهد. موفقیت این سریال و اقبال مخاطبین به آن، نشانه موفقیت این پلتفرم است. همچنین سطح کیفی سریال جدید «مو به مو» نشان داد موفقیت «آبان» و «بامداد خمار» به هیچ وجه اتفاقی نبوده است.

«مو به مو» نه تنها در شیدا، بلکه در کلیت نمایش خانگی هم اتفاقی جدید است. این اتفاق تنها بهواسطه حضور پرویز شهبازی در مقام کارگردانی این سریال نیست. بلکه ساختار حرفهای مجموعه شیدا است که بعد از تولید دو سریال جریانساز نشان داده که نه تنها ذائقه مخاطب ایرانی را میشناسد بلکه برای بالا بردن این ذائقه تلاش میکند.
برخلاف برخی پلتفرمها که پس از موفقیتهای اولیه دچار توهم تکرارپذیری شدند و تصور کردند میتوان با همان فرمول، بازار را اشباع کرد، شیدا از همان ابتدا بر کیفیت انتخاب پروژه و کنترل هوشمندانهی فرآیند تولید تمرکز کرد. این کنترل به معنای دخالت مستقیم در خلاقیت هنرمند نیست، بلکه به معنای ایجاد ساختاری شفاف، قابل پیشبینی و امن برای تولید است؛ ساختاری که در آن، سرمایه میداند تا کجا میتواند پیش برود و هنرمند میداند در چه چارچوبی میتواند ریسک کند.
برای مثال، در بسیاری از پلتفرمهای شکستخورده، شاهد تصمیمهایی بودهایم که صرفاً با منطق بازگشت سریع سرمایه گرفته شدهاند: تولید سریالهایی با فیلمنامههای ناپخته، اتکای افراطی به چند چهرهی تکراری، یا کشدادن روایت برای افزایش تعداد قسمتها. نتیجه اغلب روشن بوده است: ریزش مخاطب، افزایش هزینه و در نهایت توقف پروژه. اما شیدا تا به اینجا نشان داده که حاضر است از سود کوتاه مدت بگذرد تا اعتماد بلندمدت مخاطب را حفظ کند و همواره رعایت حداقلهای استاندارد بر تصمیمهای ریسکی را ترجیح داده است.
نکتهی مهم دیگر، درک شیدا از زمانهی مخاطب است. مخاطب امروز شبکه نمایش خانگی نه مخاطب منفعل تلویزیون است و نه صرفاً مصرفکنندهی سرگرمی؛ او مقایسه میکند، انتخاب میکند و به سرعت واکنش نشان میدهد. شیدا با پذیرش این واقعیت، بهجای تولید انبوه محتوا، به سمت ساخت آثاری رفته که قابلیت گفتوگو، تحلیل و ماندگاری دارند.
این همان نقطهای است که پلتفرم را از یک «محل پخش» به یک «کنشگر فرهنگی» تبدیل میکند. هرچند هنوز برای بازشناسی کلیت نگاه و موضع فرهنگی شیدا زود است و این امر نیازمند گذر زمان و بررسی تولیدات آینده این پلتفرم است، اما در همین تولیدات معدود شیدا وجوه مشترک معنایی و فرمی زیادی را میتوان دید که مشخص میکند شیدا علاوه بر دستاورد مالی و هنری نوع خاصی از هویت اجتماعی را هم دنبال میکند.
در نهایت، اگر بخواهیم راز موفقیت شیدا را در یک گزاره خلاصه کنیم، باید گفت: شیدا نتیجهی مدیریت آگاهانهی تجربه است؛ تجربهای که از خطاهای گذشته در عرصه نمایش خانگی عبور کرد و به مدلی رسید که در آن، سرمایه و هنر نه در تقابل، بلکه در گفتوگو با یکدیگر قرار دارند.
به همین دلیل است که شیدا، برخلاف بسیاری از رقبای خود، هنوز دچار فرسودگی زودرس نشده و حتی میتوان گفت با هر پروژه، جوانتر، دقیقتر و هوشیارتر میشود. در بازاری که بسیاری از پلتفرمها زود متولد میشوند و زود هم کنار میروند، این «جوانتر شدن» یک استثناست؛ همان مورد عجیب که ارزش تأمل دارد.

مهدی فرقانی، منتقد سینما
بیشتر بخوانید:
درگذشتِ او سوگِ یک «امکان» است… به یاد بهرام بیضایی؛ صدای تاریخ سینما




