به گزارش پلاتو هنر، نمایش «شونزده» به دراماتورژی امیرحسین کریمی، کارگردانی امیرمحمد کریمی و تهیهکنندگی سجاد افشاریان، یکی از اجراهای متفاوت و تجربهگرای این روزهای تئاتر ایران است؛ نمایشی تعاملی که مرز میان بازیگر و تماشاگر را درمینوردد و مخاطب را از جایگاه ناظر منفعل، به کنشگری دعوت میکند که بخشی از روایت است. در این اجرا، مخاطب صرفاً بیننده نیست، بلکه خودش بخشی از اجراست، درگیر میشود، واکنش نشان میدهد و حتی گاه رازهای سر به مهر خود را به زبان میآورد.
با بهزاد کریمی، یکی از بازیگران این پروژه، درباره تجربه حضور در نمایشی که بیش از هر چیز به ارتباط انسانی وابسته است، گفتوگویی داشتهایم؛ درباره سختیهای اجرا، مواجهه با تماشاگر و اینکه چگونه صحنه میتواند به بستری برای رهایی بدل شود.
-اجرای پرانرژی و در لحظهای را از شما دیدیم. بهنظر میرسد بخشی از دشواری این نمایش، در زنده بودن اتفاقها و لحظهای بودن واکنشهاست. برایمان از تفاوت این تجربه بگویید.
واقعیت این است که هر نمایش، جهان خاص خود را دارد، اما «شونزده» از جهاتی یکی از دشوارترین تجربههای من بوده است. ما در این اجرا با مخاطب در تماس مستقیم هستیم، اجرا در لحظه شکل میگیرد و پیشبینیناپذیری، بخشی جداییناپذیر از روند آن است.
با اینحال، چون همیشه در بطن زندگی اجتماعی بودهام از مترو گرفته تا اتوبوس و خیابان؛ این جنس از مواجهه برایم غریبه نیست. برعکس، این نوع ارتباط زنده با آدمها به من انرژی میدهد، بهویژه وقتی میبینی چیزی که روی صحنه اتفاق میافتد، اثر واقعی میگذارد.

لحظههایی که تماشاگر به حرف میآید/تئاتری برای گفتن آنچه نگفتهایم
-یکی از جنبههای تأثیرگذار نمایش، صمیمیت و صداقتیست که در فضای اجرا شکل میگیرد؛ گویی جایی امن برای گفتن ناگفتهها فراهم شده. تجربه شما از این مواجههها چه بوده است؟
بهدرستی گفتید؛ این نمایش، فضای امنی میسازد که مخاطب در آن احساس اطمینان میکند و همین باعث میشود دست به افشای بخشهایی از زندگیاش بزند که شاید سالها در سکوت نگاه داشته بوده است. ما شبهایی داشتیم که تماشاگر، بیهیچ مقدمهای، شروع به سخن گفتن از خاطرات تلخ کودکی یا دردهای عمیق شخصیاش کرده. مثلاً آقایی برایمان از تجربه تلخ آزار جنسی در کودکی گفت. یا زنانی که مسائل بسیار خصوصیشان را بیپرده با جمع در میان گذاشتند.
وقتی این اتفاقها میافتد، احساس میکنی اجرا از قالب نمایش صرف خارج شده و به فضایی شبیه جلسهای تراپی، اما جمعی و زنده تبدیل شده است. خود من هم، در برابر این صراحت و اعتماد، تلاش میکنم صادق باشم. شبهایی بوده که سوالاتی شخصی و حساس از من پرسیدهاند و من هم، بیپرده پاسخ دادهام، مانند امشب که شاهدش بودید. یکی از تماشاچیان سوالی بسیار شخصی از من پرسید و من برای برقراری ارتباط بین خودم و مخاطب موضوعی که هنوز جز با نزدیکانم با کسی مطرح نکرده بودم را گفتم.

-به نظر شما تجربه نمایش تعاملی در ایران چقدر رواج دارد؟
خیلی کم. وقتی این کار به من پیشنهاد شد، انتظار نمایشنامهای حداقل ۳۰، ۴۰ صفحهای داشتم. ولی چیزی که خوندم برام عجیب بود. امیرمحمد کریمی، کارگردان نمایش گفت «باید بری تو دلش تا بفهمی قراره چی بشه». با تمرینها کمکم فهمیدم قصه از چه قرار است، او از من خواست وارد روند تمرین شوم و فقط «تجربه کنم».
پیش از این در این سبک اجرایی، تجربه مشابهی داشتم، اما نه با این میزان از درگیری مخاطب. معمولاً نمایشهای تعاملی یا حذف مخاطب را در دل داستان دارند یا مشارکتشان فرمالیته است. اما اینجا همهچیز روی مرز واقعیت و بازی است.

-با توجه به ویژگی خاص اجرا، قطعاً تمرینهای نمایش نیز متفاوت از تمرینهای مرسوم بوده است. در اینباره بفرمایید.
دقیقاً همینطور است. ما حدود دو سال و نیم است که روی این پروژه کار میکنیم. تمرینها فقط فنی نبودند، بلکه روانشناختی هم بودند. برای تمرین موقعیت اجرا، از دوستانمان دعوت میکردیم تا نقش تماشاگر را بازی کنند، تا بتوانیم وضعیتهایی نزدیک به صحنه واقعی را بازسازی کنیم.
کارگردانمان، امیرمحمد، از آندست آدمهاییست که فارغ از سنوسال، خلاقیت و ایدهپردازیاش الهامبخش است. برای من، همیشه اندیشه کارگردان مهمتر از تجربهاش بوده، اینکه بداند بازیگر را چطور وارد مسیر کند، چطور با آدمها حرف بزند، و چطور اعتماد بسازد.
-با توجه به بازتاب اجرا در فضای مجازی، بهنظر میاد تبلیغات نیز تأثیرگذار بوده، در گروه شما چقدر به تبلیغات و ارتباط با مخاطب فکر شده بود؟
از ابتدا میدانستیم که مخاطب، بخش اصلی این تجربه است. بنابراین تلاش زیادی برای معرفی اجرا به روشهای غیرکلیشهای انجام دادیم. پستهایی که مردم از حضورشان در نمایش منتشر کردند، نظرات صادقانهشان و فضای مثبتی که شکل گرفت، همگی در شناختهشدن اجرا نقش داشتند.
در گروه ما، «تبلیغ» بهمعنای تصویرسازی سطحی نبود؛ بیشتر نوعی دعوت بود، دعوت به تجربهای متفاوت. امیرمحمد با وجود فشار مالی، هزینههای زیادی برای تبلیغات متحمل شد؛ چون برایش مهم بود این اجرا دیده شود و آدمها بتوانند آن را تجربه کنند. خوشبختانه سالن هم اغلب شبها پر بوده و مخاطبها با حال خوب از سالن بیرون آمدهاند.

-نمایش «شونزده» تماشاگر را با خودش روبهرو میکند. برای خود شما، این مواجهه بعد از پایان اجرا چه تأثیری دارد؟
راستش را بخواهید، شبهایی هست که بعد از اجرا فقط میخواهم جایی ساکت بنشینم و فکر کنم. انگار هنوز اجرا تمام نشده. این اجراها برای من فقط بازی نیستند؛ گاهی مثل آیینهای هستند که خودم را در آن میبینم، با همه ضعفها، دردها و تردیدها.
ما در تئاتر کارهای خوب کم نداریم، اما اجرایی که فکر بسازد و بعد از اتمام نمایش در ذهن بماند، کمتر دیدهام.
-و در پایان، اگر بخواهید مخاطبان را به دیدن «شونزده» دعوت کنید، چه میگویید؟
«شونزده» یک نمایش نیست، یک آیینه است. آیینهای که وقتی در آن نگاه میکنی، خودت را میبینی؛ نه آنگونه که دیگران تو را میبینند، بلکه آنگونه که هستی. مهم نیست درونگرایی یا برونگرا، پرسشگر یا فقط تماشاچی. این اجرا برای هرکسی چیزی برای گفتن دارد، چیزی برای لمس کردن.




