
در سالهای اخیر موضوع «سرمایهگذاری در تئاتر» و شکلگیری نقش حرفهای تهیهکننده بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که اجرای یک نمایش امروز تنها به خلاقیت هنری وابسته نیست، بلکه نیازمند برنامهریزی مالی، تحلیل مخاطب و مدل اقتصادی پایدار است. بهویژه در شرایطی که اتکا به فروش بلیت بهتنهایی نمیتواند ضامن بقای تولید باشد، اهمیت نگاه مدیریتی و اقتصادی در تئاتر دوچندان شده است.
عرفان بیگدلی تهیهکننده نمایش «مرگ در ساعت سگ» و مجری طرح نمایش «غرمپشا و کشتن چراغ» در گفتوگو با پلاتو هنر، درباره ریسکها و فرصتهای سرمایهگذاری در تئاتر، مدلهای مدیریت هزینه، نقش شبکههای اجتماعی در جذب مخاطب و روشهای ایجاد بازگشت سرمایه سخن گفت.
آقای بیگدلی، نخست بفرمایید چه انگیزهای شما را به سمت تهیهکنندگی در تئاتر سوق داد؟ آیا از ابتدا با نگاه اقتصادی وارد شدید یا دغدغه فرهنگی داشتید؟
در مقام یک تهیهکننده، انگیزهها معمولاً ترکیبیاند. از طرفی علاقه به هنر و جذابیت تبدیلشدن یک ایده به تجربهای جمعی و تأثیرگذار، محرک اصلی است و از طرف دیگر، تهیهکنندگی نیازمند تأمین هزینهها و پایدارسازی پروژههاست و لذا تفکر اقتصادی اجتنابناپذیر است.
برای من شخصاً، نقطۀ شروع همیشه دغدغه فرهنگی و اجتماعی بوده است؛ دیدن استعدادهای جوان، نشاندادن قصههایی که جامعه را میسازد یا سؤالات مهمی را برای مخاطب ایجاد میکند و همچنین خلق فضای تجربهگرایانه را تنها میتوان در هنر یافت. اما باید توجه داشت که همین دغدغه زمانی پایدار میماند که با برنامهریزی اقتصادی همراه شود؛ یعنی یک مدل مالی منطقی که امکان تولید مکرر و حمایت از نیروهای جوان را فراهم کند. بنابراین من بر این باورم که نه «صرفاً اقتصادی» و نه «صرفاً فرهنگی»، بلکه ترکیب خلاقانه این دو، پایدار است.

سرمایهگذاری در تئاتر را بیشتر یک فعالیت مالی میدانید یا فرهنگی؟ آیا این دو در تجربه شما قابل جمع هستند؟
به شخصه بر این باورم که تئاتر هم سرمایهگذاری فرهنگی است و هم سرمایهگذاری مالی. تفاوت در هدفگذاری و افق زمانی سرمایهگذار است. اگر هدف صرفاً بازده مالی کوتاهمدت باشد، تئاتر معمولاً جذابیت کمتری نسبت به سینما یا حتی فعالیتهای اقتصادی دیگر دارد. اما اگر هدف، ترکیبی از بازده مالی و تأثیر فرهنگی، برندینگ و مسئولیت اجتماعی باشد، تئاتر میتواند موقعیتی منحصر به فرد عرضه کند.
در تجربه عملی، این دو قابل جمع هستند، اما بدون شک نیازمند مدل درآمدی متنوع، سنجش شفاف هزینهها و قراردادهای روشن درباره ریسک، تقسیم سود و زمان بازگشت سرمایه است.
این دیدگاه که تئاتر حوزهای کمسود و پرریسک است را چقدر واقعی میدانید؟
این نگاه بخشی از واقعیت را بیان میکند، اما کامل نیست. بله، تئاتر ظرفیت فروش محدودی دارد و هزینههای ثابت بالاست. اما ریسک زمانی بالا میرود که تنها به فروش بلیت تکیه شود. اگر تهیهکننده منابع درآمدی مکمل مانند اجرای تور، جذب اسپانسر، فروش فیلمتئاتر یا کارگاههای آموزشی را در نظر بگیرد، ریسک کاهش مییابد. بنابراین، تئاتر ذاتاً پرریسک نیست؛ نبود مدیریت و مدل مالی متنوع است که آن را پرریسک میکند.
در مسیر تولید یک نمایش، کدام عوامل بیشترین تأثیر را در بازگشت سرمایه دارند؟
مهمترین عامل، مدیریت هزینهها و بودجهبندی دقیق است. اگر هزینهها کنترل نشود، حتی فروش بالا نیز سود ایجاد نمیکند. عامل بعد، انتخاب درست سالن و زمان اجراست؛ یک زمان نامناسب یا سالن کممخاطب میتواند شکست مالی ایجاد کند.
تبلیغات و بازاریابی هوشمندانه بسیار اهمیت دارد؛ تبلیغات سنتی کافی نیست. باید از شبکههای اجتماعی، تولید محتوای ویدیویی کوتاه، همکاری با فعالان رسانهای و نقدهای تخصصی استفاده کرد. در نهایت، انتخاب درست بازیگران و تیم خلاق مهم است، اما حضور چهرهها بهتنهایی تضمین فروش نیست. تناسب کیفیت، هزینه و شناخت مخاطب کلید موفقیت است.

وضعیت اقتصادی کشور چه تاثیری بر جذب سرمایه در تئاتر داشته است؟
کاهش قدرت خرید مردم باعث شده تئاتر از سبد فرهنگی بسیاری خارج شود. از سوی دیگر، هزینههای تولید بالا رفته است. طبیعی است که سرمایهگذاران خصوصی از ریسک فاصله بگیرند؛ اما همین شرایط میتواند فرصتی برای نوآوری باشد. استفاده از سالنهای کوچکتر، اجراهای کارگاهمحور یا همکاری با دانشگاهها نمونههایی از راهحلهای کاهش هزینه است. در شرایط اقتصادی سخت، خلاقیت و انعطافپذیری حرف اول را میزند.
معضل اصلی تئاتر ایران کمبود سرمایه است یا نبود مدلهای پایدار مدیریتی؟
بر این باورم که مشکل اصلی، کمبود سرمایه نیست؛ نبود مدل پایدار اقتصادی و مدیریت است. ما بارها پروژههایی با بودجه بالا دیدهایم که فقط یک یا دو اجرا دوام آوردهاند. اگر مدلهایی مثل فصلنمایش، قراردادهای سود شفاف و شبکهسازی اجرا در شهرها ایجاد شود، سرمایهگذار با اعتماد بیشتری وارد میشود. بنابراین، ساختار اقتصادی پایدار مهمتر از میزان سرمایه است.
سرمایهگذاری در تئاتر با سینما چه تفاوتهایی دارد؟
سینما سرمایه اولیه بیشتری نیاز دارد، اما امکان بازگشت گستردهتری دارد. تئاتر هزینه اولیه کمتری دارد، اما ظرفیت مالی محدودتر است و بیشتر محلی عمل میکند. در سینما سود و ضرر میتواند بسیار بزرگ باشد؛ در تئاتر، ضرر و سود تدریجی و محدود است. بنابراین تئاتر بیش از سینما نیازمند حمایت مالی و معنوی است.
نقش تبلیغات، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای فروش بلیت چقدر جدی است؟
شبکههای اجتماعی امروز قلب بازاریابی تئاتر هستند. یک ویدیوی کوتاه پشتصحنه یا نقد مثبت میتواند فروش نمایش را متحول کند. پلتفرمهای فروش بلیت مانند تیوال نیز تنها واسطه فروش نیستند؛ بلکه داده تحلیلی رفتار مخاطب ارائه میدهند. هر تهیهکنندهای که تبلیغات دیجیتال را جدی نگیرد، شانس موفقیت اقتصادی خود را از دست میدهد.
آیا تجربه سوددهی یا ضرر خارج از کلیشه داشتهاید؟
بله. نمایشهای کوچک و کمهزینهای دیدهام که به دلیل ایده قوی و بازاریابی هدفمند، به سود خوبی رسیدند. در مقابل، پروژههایی با بازیگران مشهور و تبلیغات سنگین نیز بودهاند که چون تناسبی با مخاطب نداشتند، ضرر ایجاد کردهاند. این نشان میدهد که شهرت و تبلیغ، بدون تحلیل مخاطب، کافی نیست.
حمایت نهادهای فرهنگی و دولتی چقدر مؤثر است؟
حمایتها ارزشمندند اما کافی نیستند. اغلب مقطعی هستند و به پروژههای شناختهشده تعلق میگیرند. ما نیازمند حمایت بلندمدت، وامهای مناسب و مدلهای مشارکت دولت و بخش خصوصی هستیم. بهویژه برای تهیهکنندگان جوان.
درباره تفکیک تئاتر هنری و سرگرمکننده چه نظری دارید؟
آثار سرگرمکننده معمولاً فروش بیشتری دارند، اما این به معنای بیارزش بودن آنها نیست. همچنین نمایشهای اندیشهمحور اگر درست ارائه شوند، میتوانند مخاطب جذب کنند. من معتقدم آینده تئاتر در ترکیب این دو است: اثری که هم اندیشه دارد و هم جذابیت.
توصیه شما به تهیهکنندگان تازهکار چیست؟
از پروژههای کوچک شروع کنید. فقط روی فروش بلیت حساب نکنید و منابع درآمدی متنوع طراحی کنید. از شبکههای اجتماعی حداکثر استفاده را ببرید. قراردادهای شفاف ببندید و یک مشاور باتجربه کنار خود داشته باشید. تئاتر پرریسک است، اما اگر با مدیریت و برنامهریزی وارد شوید، هم میتواند سودآور باشد و هم تأثیر فرهنگی ماندگار داشته باشد.
بیشتر بخوانید:





یک پاسخ
آقای بیگدلی حرف نداره🌹خیلی گفتگوی قشنگی بود.