ردپای یک عکس در شکلگیری فیلم
سلمان سام دلیری درباره ایده اولیه «چهار فصل بهار» توضیح داد: ایده اولیه فیلم از چند چیز شکل گرفت که یکی از مهمترین آنها یک عکس خانوادگی بسیار قدیمی از پدربزرگم بود. وقتی آن عکس را دیدم، همیشه در ذهنم بود که چقدر عکس خوبی است و میشود درباره آن یک فیلم ساخت.
از طرف دیگر، چون علاقه زیادی به نقاشی دارم، چند نقاشی دیدم که ارتباط زیادی با آن عکس داشتند و همین موضوع باعث شد جرقه ساخت فیلم در ذهنم شکل بگیرد.
او درباره انتخاب فرم تجربی برای فیلم گفت: از ابتدا میدانستم که قرار است فیلم تجربی باشد. قبل از اینکه فیلم را بسازم، معمولاً در مرحله پیشتولید یک نمونه اولیه از آن میسازم؛ مثلاً با موبایل یک نمونه ساده و غیرحرفهای تهیه میکنم.
از همان ابتدا مشخص بود که این فیلم در دسته سینمای تجربی قرار میگیرد، چون روایت آن داستانی و شبیه فیلمهای معمول نبود.
این فیلمساز درباره میزان حضور تجربیات و دغدغههای شخصی خود در فیلم بیان کرد: موضوع فیلم درباره خانهای است که حدود ۸۰ سال پیش محل زندگی یک خانواده بوده و حالا تمام اعضای آن خانواده از دنیا رفتهاند.
در فیلم، حرکت یک پروانه باعث میشود رنگ در خانه جریان پیدا کند؛ این رنگ از یکی از لولههای خانه عبور میکند و به مسیرهای مختلف میرسد؛ همان فضاهایی که زمانی هرکدام از اعضای خانواده در آنجا فعالیتی داشتهاند.

سلمان سام دلیری: روایتی که قرار نیست قصه تعریف کند
او ادامه داد: ارتباط فیلم با عکسهای یادگاری که در ابتدای فیلم میبینیم، جنبه شخصی دارد. من همیشه وقتی به روستاها و خانههای گِلی نگاه میکنم، شروع میکنم به تصویرسازی و با خودم فکر میکنم صاحب این خانه چه کسی بوده و چه اتفاقهایی در آنجا افتاده است.
فکر میکنم همین نگاه شخصی خیلی به پیدا کردن ایده این فیلم کمک کرد.
سلمان سام دلیری درباره فاصله گرفتن اثر از قواعد کلاسیک روایت اظهار کرد: راستش اصلاً به سمت سینمای کلاسیک نرفتم. رشته من مکانیک بوده و سینما را هم با دیدن فیلمهای زیاد شروع نکردم.
بیشتر از همان ابتدا با فیلمهای تجربی مواجه شدم و سعی کردم مدلی را که در ذهن خودم شکل گرفته بود تجربه کنم؛ مدلی که شاید قبلاً جایی ندیده بودم.
این هنرمند درباره انتخاب روایت غیرخطی و حذف دیالوگ از اثر گفت: در این فیلم اصلاً دیالوگ نداریم. من در دو فیلم کوتاهی که ساختهام، خیلی درگیر روایت خطی و ساختارهای کلاسیک، مثل فیلمنامههای سهپردهای و روایت کاملاً داستانمحور نبودهام.
هر دو فیلم بیشتر تجربی و شخصی هستند و این فیلم هم از همین مسیر شکل گرفته است.
سلمان سام دلیری درباره منطق بصری فیلم و نقش عکس خانوادگی در طراحی میزانسن بیان کرد: تقریباً همهچیز بر اساس همان عکس شکل گرفت. از نظر تصویری، مرجع اصلی من آن عکس بود و پسزمینه عکس تبدیل شد به فضای بصری کل فیلم.

او ادامه داد: اگر به فیلم نگاه کنیم، میبینیم که فضای کلی آن به رنگ زرد است؛ همان رنگی که در عکس یادگاری پدربزرگم وجود داشت. این موضوع خیلی به من کمک کرد تا فضای فیلم را شبیه همان عکس کنم.
در واقع آن عکس برای من مثل یک کد یا راهنما بود و کمک میکرد پلانبهپلان جلو بروم و بتوانم با یک عکس، فضای بصری کل فیلم را طراحی کنم.
این کارگردان درباره نقش حرکت دوربین در انتقال مفهوم فیلم گفت: حرکت دوربین در فیلم شاید از نظر ظاهری شباهتهایی به بعضی از فیلمهای تجربی داشته باشد، اما فکر میکنم چیزی که فیلم من را از بعضی نمونههای دیگر جدا میکند، موضوع و نوع روایت آن است.

سینمای تجربی؛ تجربهای که آرامآرام دیده میشود





