به گزارش پلاتو هنر، ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، یادآور تلاش خستگیناپذیر کسانی است که چراغ حقیقت را روشن نگه میدارند. خبرنگار، وجدان بیدار جامعه و روایتگر صادق دردها، امیدها و واقعیتها است. پشت هر تصویر و تیتر، صدایی است که دیده نمیشود؛ امروز، قدردان خبرنگارانی هستیم که با جان و دل مینویسند.
امروز روز کسانی است که با شرافت صدای حقیقت میشوند، در شرایط بحرانی همیشه در صحنه حاضر هستند تا سر تا پا گوش باشند و تاثیرگذار. درست مانند یک خبرنگار متعهد همیشه و هر لحظه دغدغهمند به اطرافشان نگاه میاندازند تا نکند حقی پایمال شود و یا صدایی خاموش بماند.
به بهانه روز خبرنگار، با تعدادی از خبرنگاران محترم و دلسوز حوزه فرهنگ و هنر در ارتباط با جایگاه و اهمیت خبرنگار، احساسات و دغدغهی شخصیشان نسبت به این حرفه، گفتگویی داشتهایم که در ادامه میخوانید.

روز خبرنگار مبارک…
نغمه دانش:

نقش و اهمیت رسانه در جامعه شاید به نظر عادی برسد اما در حقیقت این یک امر عادی نیست و یک واقعیت غیرقابل انکاری است، زمانی که رسانه در جامعه جایگاه ارزشمندی داشته باشد، به طبع کسانی که در رسانه مینویسند هم ارزشمند خواهند شد، چرا که یک رسانه بدون نویسندگانش معنایی ندارد.
یک جامعه بدون رسانه و نگاه هوشیار، دقیق و موشکافانه خبرنگاران که در حوزه های تخصصی خود با دقت، شفافیت و سلامت سعی دارند مسائل حوزه را رصد و اطلاعرسانی کنند، دچار فساد خواهد شد. چه چیزی از این والاتر ک یک چشم بینا یک جامعه را رصد و مراقبت کند.
من در یک برهه مهم از زندگیام تصمیم گرفتم وارد رسانه شوم و خود را به عنوان یک روزنامهنگار در ابتدا به خود و سپس به جهان اطرافم معرفی کنم. فعالیت در رسانه بیش از هر شغلی با روحایت من همخوانی داشت، تا به امروز بخش بیشتری از عمرم را در رسانه گذراندم و تلاش کردم هر جا هستم، بهترین خود را ارائه دهم و هر جایی که حرفی از سرزمین و مردم کشورم میشود، حقی پایمال نشود و به اصول خود پایبند بمانم.
مهمترین دلیل من برای ورود به حرفه روزنامهنگاری این بود که به دنبال حقیقت بروم، از طرفی دیگر همیشه نام ایران و زیستن در این سرزمین برایم حائز اهمیت بوده، هست و خواهد بود.
همیشه با وجود تمام بی مهریها و کملطفی ها چه در جایگاه روزنامهنگار و چه در جایگاه یک زنِ روزنامهنگار دلیلی برای ماندن پیدا کردم و به عهدی که با خود بستم پایبند ماندم و به خاطر آرمانهایم ادامه میدهم.
بهناز شیربانی:

روز خبرنگار را پیش از هرچیزی به همکاران عزیزم تبریک میگویم. از این فرصت استفاده میکنم تا به همکارانم خسته نباشید بگویم، امیدوارم همیشه سربلند و موفق باشند.
گمان میکنم رسانه همواره و همیشه جایگاه مستقل خود را حفظ کرده است و نقش و تاثیرگذاری رسانه را هرگز نمیتوان فراموش کرد.
افتخار میکنم که روزنامه نگارم، از دیدگاه من یکی از شریفترین و مهمترین شغلها، فعالیت در رسانه و روزنامهنگاری است و بسیار مفتخر هستم که در حوزه سینما قلم میزنم و همچنان میتوانم به رسالتی که بر عهده دارم عمل کنم و در حوزه تخصصی خود از مباحثی صحبت کنم و درباره نکاتی مطلب بنویسم که این قابلیت را دارد تا برای مخاطب جالب توجه باشد.
من گمان میکنم بسیاری از همکاران من هم چنین احساسی نسبت به این حوزه دارند، قلبشان برای رسانه و این حرفه میتپد.
روزنامهنگاری از آن دسته شغلهایی است که پیوند غریبی با عشق و علاقه دارد و ابدا کار سادهای نیست که در این مسیر طبیعتا با چالشهایی رو به رو هستیم و خواهیم بود و جز با عشق طی کردن این مسیر میسر نخواهد بود.
علی کشاورز:

از هنگامی که بشر، زنده بودن و ماندن را در گرو ارتباط و داد و ستد با جمع دید تا امروز که در دوران ارتباطات و فناوری به سر میبریم. وجود انسانهایی که به هر راه و روشی، سعی کردهاند با آگاهیبخشی، خبررسانی، اعتماد و هشدار مبتنی بر علم و دانش از وضعیت اجتماعی، سیاسی و هنری، این جهان را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کنند، غنیمت بوده و هست.
خبرنگاران از افرادی هستند که در این دستهبندی قرار میگیرند. آنان از نوع شریفشان، نمیتوانند و نباید نسبت به هر عنوانی، بحثی، مسئلهای، مشکلی، راه حلی و… بیتفاوت باشند. آنها، گاه آینه هستند؛ زمانی، بتها و تابوهای مرسوم را میشکنند و در جنگهای نابرابری به میدان میروند و جسمی و روانی میمیرند.
هر چقدر واژه مقدس حقیقت در طبقات بالای نیازهای اساسی یک جامعه، تقدم و قدر و منزلت داشته باشد، همانجا دنبال همسایه آن یعنی خبر و خبرنگاری به مفهوم محض و اصیل آن بگردید.
آگاهی، شجاعت و زبانی صریح در چارچوب ادب و مصلحت از صفات پیشه خبرنگاری است که مکمل آن قطعا نوع و نحوه مدیریت دولتها در ایجاد و گسترش فضایی امن، حمایت معنوی از خبرنگاران آگاه و تقدیر از اطلاعرسانی بدون ترس از هر واکنشی است.
خبرنگاری برای من، یک شغل در زندگی نیست، یک زندگی در شغل است. غیرقابل پیشبینی بودن، پویایی و به روز بودن این حرفه، روز را تعریف میکند. در یک پژوهش، جستجو و گاه در پرسشی، جوابهایی را یافتهام که نیازمند چند سال تحقیق، مطالعه و تجربه بود؛ قیمتی داشت که توان پرداخت آن را شاید تا مدتها نداشتم.
دست داشتن در شناساندن هنر هنرمندی، پا گذاشتن در کشف و شهود شخصی او و درک دنیایی متفاوت و فرار از روزمرگیها شد. گفتگو، خبر، گزارش و نقد، در جعبه ابزار زندگی من، از کارآمدترین و حرفهایترین وسیلهها برای تعمیر و ترمیم مشکلات و گرفتاریها است.
فاطمه آذری:

در سراسر دنیا، اخبارِ پیرامون اتفاقات پیش آمده به یک راوی نیازمند است، خبرنگاران راویان خبر هستند. خبرنگار به یک خبر ارزش رسانهای میدهد و یا حقیقت یک موضوع را برای ما آشکار میسازد. خبرنگار دارای یک منزلت و شان بالایی است که نیاز به احیای این باور وجود دارد تا خبرنگاران ابزار دست اتفاقات و حوادث نشوند و راویان حقیقت باشند، کما اینکه برای بازگویی حقیقت هزینه پرداخت کنند.
هزینهای که برای آشکارسازی حقیقت پرداخته میشود ارزشمند است چون خبرنگاران جستجوگرانی هستند که با یک خبر میتوانند ارکان اصلی جامعه را درگیر کنند و تاثیرگذار باشند.
هرچه از ارزش و منزلت جایگاه خبرنگار بگوییم باز هم کم است. دوستان خبرنگار با باز تعریفی این واژه میتوانند به جایگاه خود ایمان بیاورند و مسیر درست را پرقدرت طی کنند و با مشکلات و تهدیدهای پیش رو از بیان حقیقت و اطلاعات درست دور نمانند.
من فعالیت در رسانه را با رادیو و خبرنگاری را با حوزه اجتماعی و سیاسی آغاز کردم و سپس با حوزه فرهنگ و هنر ادامه دادم. در این مسیر کنکاشی از مسئول گرفته تا مردم برای کشف حقیقت بسیار برایم جذاب بود و همیشه به دنبال دلیل یک حادثه بودم، با جسارت پیش میرفتیم و در نهایت هم به راه حل میرسیدیم.
همیشه آشکار شدن یک حقیقت و بازنشر آن مطلب در رسانههای دیگر بسیار برایم جذابیت داشت. این حرفه بسیار محترم و ارزشمند است اما حیف که قدرش دانسته نمیشود و همین باعث میشود خبرنگاران از طی کردن این مسیر خسته شوند و به حرفههای دیگر روی آورند. اگر خبرنگاران به این باور برسند که جایگاه ارشمندی دارند و احترام ببینند و امنیت شغلی داشته باشند، هیچگاه به سمت مشاغل دیگر کشیده نمیشوند.
پگاه زارعی:

روز خبرنگار که میرسد، دلمان کمی سنگینتر میشود. نه از خستگی راه، که از وزن واژههایی که سالهاست بر دوش میکشیم؛ واژههایی که گاهی اشک را در چشم مخاطب مینشانند، گاهی لبخند را بر لب، و گاهی سکوت را بر سطر اول تیتر.
ما خبرنگاریم؛ همانهایی که در سایهروشن لحظهها، چشم میدوزیم به حقیقت. بیتاج و بیتخت، بیادعا و بیپشتوانه، اما با دلی پُر از جسارت، با گوشی همیشه روشن و دستانی که به جای اسلحه، قلم دارند.
روز خبرنگار فقط یک مناسبت نیست؛ یادآور تمام لحظههاییاست که برای گفتن یک جمله، برای گرفتن یک پاسخ، برای روایت یک حقیقت، خود را سپر کردیم. روز خبرنگار، یادآور آن ضبط صوتهای خاموششده، آن سوالهای بیپاسخ، آن خبرهای سانسورشده و آن دلهای پُر است.
ما قرار نیست قهرمان باشیم، اما گاهی میان خط مقدم بحرانها، فریاد بیصدای مردم میشویم. گاهی تصویر تار یک واقعیت را شفاف میکنیم و گاهی خود، در سایه میمانیم تا نور بر سوژه بتابد و دیگری قهرمان شود.
به همه آنهایی که هنوز دلشان برای یک خبرِ معتبر میتپد، برای یک روایت صادقانه میسوزد، برای یک تیتر بکر میجنگد…روز خبرنگار مبارک. این روز، روز ما نیست؛ روز تمام کسانیاست که هنوز واژهها را ارزان نمیفروشند!
رکسانا قهقرایی:

در این سالها در مورد روز خبرنگار و روزنامهنگاری اشخاص بسیاری سخن گفتند و نقدها و گلایههایی داشتند، از خاطرات تلخ و شیرین خود گفتند، به این جهت که تکرار مکررات نباشد، احساسات خود را دراین باره خلاصه میکنم.
در همه این سال ها شغلهای بسیاری داشتم که به خبر و رسانه مرتبط بودند اما نکته اینجا است که در نهایت خود را همیشه یک خبرنگار معرفی میکنم. خبرنگار واژه سادهای است که درون خود حرفها و احساسات بسیاری نهفته دارد.
با وجود تمام بیمهریهایی که گاهی اوقات به خبرنگار میشود و متاسفانه یک سری در جامعه هنوز جایگاه و منزلت اجتماعی برای این حرفه قائل نیستند، همین که همگی ما در نهایت با وجود تجربه های شغلی که مرتبط با رسانه داشتیم به این واژه بسنده میکنیم، بهتر از هر چیزی میتواند روز خبرنگار و حرفه روزنامهنگاری را توصیف کند.
زهرا دمزآبادی:

«خبرنگار» برایم معنی شرافت میدهد.
هرسال با نزدیک شدن به ایام «روز خبرنگار» به مسیری فکر میکنم که زندگی من به قبل و بعد از این روز باز میگردد…
خبرنگاری برایم معنی حیات و تولد دوباره میدهد؛ برایم معنی ایستادگی در اوج سختی میدهد، برایم معنی بزرگ شدن در روزهای بحران میدهد، برایم معنی تلاش، بدون دیده شدن میدهد…برایم معنی شرافت میدهد…
کلمه «خبرنگار» برایم تا ابد مقدس است و دست هر آنکه در این روزها همچنان شریف قلم خود را نفروخته و برای پوشش هر بخشی از اتفاقات این مرز و بوم قلم میزند را میبوسم.
روزتان مبارک رفقای بی ادعا و شریف من.
شیرین محمودزاده:

وقتی به خبرنگاری فکر میکنم، به ویژه در حوزه موسیقی، تصویری از جستجو، کشف و روایت حقیقت در ذهنم شکل میگیرد. این حرفه برای من فراتر از یک شغل است؛ رسالتی است برای بازتاب واقعیتها، چرا که ایمان دارم مردم تشنه شنیدن حقیقتاند. در این مسیر، لحظههای شیرینی را تجربه میکنم؛ همان دم که با قلمم، پرده از ناگفتهها برمیدارم و صداقت را در تار و پود کلماتم میبافم، تا به دست مخاطبانی برسد که اعتمادشان بزرگترین سرمایه من است.
اما خبرنگاری در حوزه موسیقی، فارغ از چالش نیست. گاهی، با دشواریهایی روبرو میشوم که حلنشده باقی میمانند؛ موانعی که شاید مسیر پیشرفت این هنر را کند میکنند یا مانع از دیده شدن استعدادهای واقعی میشوند. همین چالشها هستند که مرا بیشتر ترغیب میکنند؛ ترغیب به تلاش مضاعف برای یافتن راهحلها، برای شکستن سکوتها، و برای تبدیل هر مانع به یک دستاورد بزرگ در کارنامهام.
امروز، در روز خبرنگار، که فرصتی برای تأمل در این حرفهٔ شریف است، بیش از پیش به این باورم که رسالت من، به عنوان یک خبرنگار موسیقی، گره خورده با آرزوی رشد و تعالی این هنر. آرزویم این است که با هر خبری که مینویسم، با هر واقعیتی که آشکار میکنم، گامی در جهت هموار کردن راه برای موسیقی و هنرمندانش بردارم و این چالشهای امروز را به پیروزیهای فردا تبدیل کنم. این روز، یادآور تعهد من است؛ تعهد به راستگویی، تعهد به تلاش و تعهد به موسیقی.
البته، مسیرِ این جستجو، همیشه هموار نبوده است. با موانعی روبرو شدهام که گویی قرار نیست به این زودیها حل شوند؛ چالشهایی که حلنشده باقی میمانند و شاید مسیرِ پیشرفت را کند میکنند. اما من، این موانع را نه به عنوانِ پایانِ راه، بلکه به عنوانِ فرصتی برایِ جسارت و رشد میبینم. اینها همان نقطههایی هستند که میتوانم با تلاشِ بیشتر، خلاقیتِ عمیقتر، و شاید نگاهی متفاوت، آنها را به دستاوردهایی تبدیل کنم که نه تنها برایِ خودم، که برایِ دنیایِ اطرافم نیز ارزشمند باشند.
در نهایت، تمامِ این جستجوها و تلاشها، برایِ رسیدن به یک هدف است: پژواکِ حقیقت. هدفی که در آن، صداقت، شفافیت، و درکِ متقابل، ستونهایِ اصلیِ ارتباطِ ما با مردم باشد.
الهام عرشیزاده:

نمیدانم الان دقیقا چندسال است که وقتی تقویم میرسد به ۱۷ مرداد، ته قلبم میخندد.
خبرنگار بودن شغل نیست، زندگی و کار 24 ساعته با حقوق 8 ساعته! معلوم است که یک آدم عاقل قبول نمیکند خبرنگار شود! باید عاشقش باشی تا بتوانی در این حرفه دوام بیاوری. انگار قلبت را میگذاری کف دستانت برای شنیدنِ درد، دیدنِ رنج، و ثبت لحظههایی که شاید هیچکس دیگری وقت نکند یا جرأت نکند تا ببیند.
روز خبرنگار برای من یعنی مرور همهی آن شبهایی که نصف شب برگشتم خانه و از استرس اینکه فردا خواب نمانم تا صبح بیدار ماندم. یعنی آن لحظههایی که پشت مانیتور، اشکهایم قاطی کلمات میشد چون حرفهای کسی که باهاش مصاحبه کرده بودم را خودم زیست کرده بودم.
روز خبرنگار مبارک… به همهی آنهایی که بودنشان را تویتوی قلمشان معنی میگیرد.
فاطمه شوقی:

من همیشه اشتیاق داشتم در ارتباط با حرفه روزنامهنگاری تحصیل کنم و فعالیت داشته باشم، در حال حاضر هم خودم را نسبت به همکارانم کم تجربه میشناسم و همچنان در حال یادگیری هستم. با وجود این که روزنامهنگاری از نگاه اطرافیانم ممکن بود آینده شغلی نامطمن و دردسرهای فراوان داشته باشد اما همیشه دوست داشتم پا در این مسیر بگذارم.
ناگفته نماند که در ابتدا با فیلم سینمایی «Spot Light» به حرفه روزنامهنگاری علاقهمند شدم. باوجود اینکه شرایط روزنامهنگاری در ایران با خارج از ایران متفاوت است اما به هر حال این فیلم عشق و علاقه به روزنامهنگاری را در وجودم ایجاد کرد. هنوز راه درازی پیش رو دارم اما دوست دارم همه من را به عنوان یک خبرنگار بشناسند و معرفی کنند.
ندا سیجانی:

مدت ها پیش و دریک میهمانی دوستانه صحبت ازسرکار رفتن خانمها به میان آمد. موضوعی که برای عدهای خوشحال کننده بود اما به مذاق برخی دوستان خوش نیامد و گویا داغ دلشان تازه شده است. افرادی که در آن جمع حاضر بودند با آب و تاب تمام از شغلشان و مزایا و دردسرهایی که دارد صحبت کردند. تا آنکه نوبت به من رسید گفتم به کاررسانه مشغولم و روزنامهنگار هستم.
برای افراد آن جمع، موضوع جالبی بود و تعبیرشان این بود خوشابحالت دائما در هیجان خبر هستی و با افراد مختلف از سیاستمداران تا هنرمندان و ورزشکاران در ارتباطید و از نزدیک آنها را میبینید و در کنارآن پول خوبی هم دریافت میکنید. تصور آنها از حرفه خبر و خبرنگاری برایم تعجبآور بود. البته شاید همین تعبیر و تصور در جامعه هم وجود داشته باشد و همگان بر این باور باشند که حال خبرنگاران خوب خوب است و دائما در حال خوشگذرانی و موضوعات هیجانانگیز اند.
اما سوال من از دوستان این است درهمین جنگ 12 روزه کدامیک از شما دوستان حاضر بودید به خیابانهای شهر بروید و گزارش تهیه کنید؟ یا حتی درمحیط کار حاضر شوید؟ یا همین اوایل امسال و انفجار اسکله شهید رجایی بندرعباس. از قضا بخاطر ماموریت کاری با تعدادی از دوستان خبرنگار در آنجا بودیم. وقتی صدای انفجار را شنیدیم تعدادی از همکارانم به سرعت خود را به محل حادثه رساندند و به تهیه عکس و گزارش مشغول شدند. آن هم درشرایط سخت و آلودگی که همه محیط را فراگرفته بود و بلکه شاید خطرناک هم بود.
یا دوران پاندومی کرونا را بگویم . همه مردم شهر قرنطینه بودند، اما اهالی رسانه و بیشتر کسانی که حوزه کاریشان وزارت بهداشت بود در همان شرایط سخت و بسیارخطرناک روزانه به چندین بیمارستان سر میزدند تا گزارشی از احوال بیماران بد حال و میزان گسترش بیماریکرونا تهیه کنند. از این دست موضوعات بسیار است و این تنها بخشی از روزهای تلخ و سخت خبرنگاران است.
اتفاقا باید بگویم آواز دهل از دور خوش است و آنچه که می بینید با آنچه که واقعیت دارد بسیار متفاوت است و حال اهالی رسانه با وجود سختی کار و خطراتی که ممکن است آن ها را تهدید کند و البته درآمد اندکی که از حرفه خود دریافت میکنند، اصلا خوب نیست و ناخوش احوال اند.
الهه زوارئیان:

برای شخص من خبرنگاری با تمام فراز و نشیبها و هیجانات، لحظه لحظه خودِ زندگی است که با روزمرگی من درهم تنیده شده و جدانشدنی است. من کاملا اتفاقی در این مسیر قرار گرفتم اما باور دارم تاثیر مثبت جریانساز شدن حوادث و اتقاقات پیرامونمان توسط خبرنگار به زندگی خود او باز میگردد، زندگی خبرنگار را از روزمرگی خارج میکند و باعث تغییراتی مثبت رو به جلو در زیست او میشود.
خبرنگاری با تمام سختیهایی که دارد، که میدانم هرکسی هم از پس این کار برنمیآید در زندگی یک خبرنگار اعتیادآور است. یک خبرنگار نمیتواند از تاثیرگذار بودن حضور و مطلبی ک منتشر میکند، هر چند کوچک دست بکشد. فقط یک انسان عاشق میتواند این مسیر جریانساز را ادامه دهد و هیچ چیز از این قشنگ تر نیست.
در این مسیر با وجود تمام سختیها، یک نیروی بزرگ من را همیشه رو به جلو میبرد. از دیدگاه من دوستان و همکارانم که در این حرفه فعالیت دارند، مورد لطف خدا قرار گرفتند، چه چیزی از این والاتر که در این جهان هستی جریانساز باشی و در جهت درستِ رسالت خبرنگاری بدون دروغ و افترا، آگاهی بخش باشی.
امین شکاری:

خیلی اتفاقی وارد این حرفه شدم، از انبوه مطالبی که مینوشتم و روی کاغذ پیاده میکردم یا در رایانه ذخیره میکردم یکی را به پیشنهاد دوستی برای انتشار در رسانهها کنار گذاشتم، با چند روزنامه و خبرگزاری تماس گرفتم همگی نادیده و ناخوانده از انتشار مطلب سرباز زدند، اتفاقی ناخوشایند که متاسفانه گویا جزو روال کار رسانههای ماست.
در یکی از آخرین تماسها، یکی از حرفهایترین و مهمترین سردبیرهای رسانههای داخلی (نه به این دلیل که مطلب من را خواند بلکه بعدها با شناخت بیشتر فضای رسانه از نقش مهم او در این عرصه آگاه شدم) پذیرفت که مطلب را بخواند و خواند و آن نوشته سرآغاز ورودم به این حرفه بود.
برای من خبرنگاری تبدیل شد به حرفهای که مجموعهای از علایقم را در خود جا داده است، حرفهای که اگرچه اتفاقی به آن وارد شدم اما گویا از ابتدا از همان نوجوانی در وجودم قرار داشت. در نوجوانی و جوانی به بسیاری از مولفههای مهم خبرنگاری همچون کنجکاوی، آگاهی بخشی، روشنگری، صداقت در کلام و… بدون اینکه شناختی از این حرفه داشتم داشته باشم پایبند بودم.
شغلهای دیگری را طی این سالها تجربه کردم اما در هیچ حرفه و شغلی مثل خبرنگاری و روزنامهنگاری گذر زمان برایم بی معنی نبوده و نیست و آیا سعادتمند کسی نیست که شغلش را چنین دوست بدارد که گویی شغل نیست بلکه آن کار بخشی جذاب از زندگی است؟
وقتی شروع به نوشتن میکنی تا مطلبِ آن روز را به سردبیر برسانی متوجه هیچ کدام از اتفاقات اطرافت نیستی و چه کاری می تواند از این لذت بخشتر باشد که در آن گذر زمان را فراموش کنی همان نصیحتی که نصرت کریمی به فرزندش بابک کرد، «شغلی را انتخاب کن که در آن به ساعتت نگاه نکنی!»
مریم کریمیان:

روز خبرنگار؛ تعهد به حقیقت، ایستادگی در برابر فراموشی است.
روز خبرنگار، فرصتی است برای تجلیل از کسانی که سکوت را تاب نمیآورند، پرسیدن را وظیفه میدانند، و خطر را میپذیرند تا حقیقت را از میان لایههای پیچیدهی واقعیت بیرون بکشند.
خبرنگار، در سادهترین تعریف، تنها ناقل خبر نیست؛ او روایتگر صادق زمانهای است که هر لحظه در حال تغییر است. هر خبر، یادداشتی کوتاه بر حاشیه تاریخ است؛ و هر گزارش، سندی زنده از آنچه بر یک جامعه گذشته است.
در ادامه به مناسبت روز خبرنگار، بیننده یک ویدئو باشید: (سکانسها از آثار سینمایی «امکان مینا»، «یک سطر واقعیت»، «سرب»، «نارنجیپوش» و «شوخی کردم» انتخاب شدند.)
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم «پیر پسر»؛ روایتگرِ زخمی عمیق، تماشاگرِ فروپاشی در سکوت
پرواز در سینما؛ نگاهی به نقشهای خلبان در سینمای جهان و ایران/7 قصه بر فراز آسمان




