یادداشت سردبیر؛

با حلوا حلوا کردن که دهان شیرین نمی‌شود جناب وزیر!

به گزارش پلاتو هنر، دیگر دوره گفتن اینکه «فرانسه توانست، بریتانیا توانست» گذشته است؛ امروز باید پرسید وقتی کره جنوبی توانست، وقتی عربستان و قطر با پول نفت در حال خریدن آینده فرهنگی‌اند، چرا ایران هنوز در نقطه توضیح دادن باقی مانده است؟
این سؤال سال‌هاست روی میز است، اما هیچ‌کس پاسخ واقعی به آن نمی‌دهد؛ یا بهتر بگوییم، پاسخ هست اما کسی جرأت اجرای آن را ندارد. ترجیح داده‌ایم مسئله را با جلسه، سند، همایش و شعار دفن کنیم.
کره جنوبی از یک کشور فقیر به کارخانه تولید فرهنگ جهانی تبدیل شد. امروز کی‌پاپ، سینما و بازی‌هایش میلیاردها دلار ارزآوری دارد و به ابزار قدرت نرم جهانی بدل شده است.
فرانسه هنر را دولتی نکرد، اما رهایش هم نکرد؛ بازار ساخت، قانون گذاشت، از کپی‌رایت دفاع کرد و هنرمند را از گدایی بودجه نجات داد.
بریتانیا هم فهمید فرهنگ، هزینه نیست؛ صنعت است. صنعت خلاق یعنی پول، اشتغال و صادرات.

وقتی دولت، هم بازیگر است هم داور

اما در ایران چه اتفاقی افتاده؟
ما به اسم حمایت از هنر، دولت را تبدیل کرده‌ایم به تهیه‌کننده، سفارش‌دهنده، داور و پخش‌کننده. نتیجه چه شده؟ یک چرخه بسته، خود ارجاع و رانتی.
سال‌هاست از اقتصاد هنر حرف می‌زنیم، اما در عمل فقط «بودجه هنر» تولید کرده‌ایم، نه “بازار هنر”
بودجه یعنی وابستگی. بازار یعنی رقابت. ما اولی را انتخاب کرده‌ایم و دومی را حذف کرده‌ایم.
جناب وزیر!
مشکل هنر ایران بی‌استعدادی نیست؛ مشکل، ساختاری است که استعداد را تبدیل به پروژه دولتی می‌کند.
این سرزمین قبل از وزارتخانه‌ها، هنر صادر می‌کرد. معمار، شاعر، نگارگر و فرش‌باف ایرانی با بازار کار می‌کردند، نه با حواله بودجه.
اما امروز هنرمند باید یاد بگیرد چطور «مورد پسند نهادها» باشد، نه اینکه چطور «مخاطب بسازد»

نتیجه روشن است: فیلمساز به جای فکر کردن به گیشه، به فکر تأییدیه است. به جای مخاطب، دنبال امضای مدیر است. به جای رقابت، دنبال رابطه است.

گیشه، حقیقتی که جشنواره‌ها پنهان می‌کنند

کافی است به جشنواره‌های سینمایی نگاه کنیم.
جشنواره فیلم کوتاه تهران، جشنواره مقاومت، جشنواره فیلم فجر… همه در ظاهر ویترین هنرند، اما در عمل تبدیل شده‌اند به ویترین نهادهای برگزارکننده.
سهم اصلی آثار در بسیاری موارد متعلق به زیرمجموعه همان نهادهایی است که جشنواره را برگزار می‌کنند. بعد هم همین آثار در جشنواره‌ها جایزه می‌گیرند، و چرخه کامل می‌شود: تولید، انتخاب، جایزه، بودجه بعدی.
این اسمش رقابت نیست؛ اسمش «بازی درون خانواده» است.
بعدتر، در گیشه، همان فیلم‌هایی که با حمایت رسمی وارد ویترین شده‌اند، از آثار مستقل عقب می‌مانند. فیلم فسیل را ببینید توانست 7 میلیون 487 هزار مخاطب را در سال اول اکران به سینماها بیاورد، سهمش از جشنواره سیمرغ بهترین پوستر و تیزر بود همان سال مجنون عباس نادران که نامزد 12 جایزه بخش سودای سیمرغ شد و حتی جایزه بهترین فیلم جشنواره را هم دریافت کرد، و البته در اکران عمومی با فروش حدود 15 میلیاردتومانی آن هم در سال 1404 یعنی حتی هزینه تولید خود را که در سال 1402 اتفاق افتاده است هم بدست نیاورد. این یعنی بازار، داوری واقعی خودش را انجام می‌دهد؛ چیزی که جشنواره‌ها از آن فرار می‌کنند.
کمی به فارابی و خروجی هایش دقت کنید چقدر تولید می کند چقدر تولیداتش به اکران می رسد و چقدر تولیداتش فروش دارند و می توانند بودجه های خود را بازگردانند.

فسیل
حوزه هنری چطور؟
سؤال ساده است: اگر این سیستم درست است، چرا نتیجه‌اش در بازار شکست می‌خورد؟
به صداوسیما و پلتفرم‌های نمایش خانگی نگاه کنید… یکی بودجه دارد و تضمین بقا، دیگری باید برای هر مخاطب بجنگد. و اتفاقاً همان که مجبور به رقابت است، زنده‌تر، خلاق‌تر و موفق‌تر عمل می‌کند.
کره جنوبی با فرهنگش قدرت ساخت.
فرانسه با هنر، هویت ساخت.
بریتانیا با صنایع خلاق، ثروت ساخت.
و ما با «مدیریت فرهنگی»، وابستگی تولید کرده‌ایم.
آقایان ما را متهم به غربگرایی و شرق گرایی نکنید. ما دلمان برای ایران با تمام ظرفیت ها و استعدادهایش می تپد.
و سوال داریم تا کی باید درگیر این سؤال ابتدایی باشیم که آیا هنر باید درآمد داشته باشد یا نه؛ در حالی که دنیا سال‌هاست از این مرحله عبور کرده و دارد از هنر «صنعت» می‌سازد، نه «مصرف بودجه»
جناب وزیر!
هیچ‌کس نمی‌گوید دولت کنار برود. اما دولت قرار نیست کارگردان، تهیه‌کننده و داور هم‌زمان باشد. این یعنی تعارض منافع در مقیاس ملی.
دولت باید یک کار را درست انجام دهد:
قانون بگذارد، بازار بسازد، انحصار را بشکند.
نه اینکه خودش بزرگ‌ترین بازیگر میدان باشد.
اما امروز چه داریم؟
جشنواره‌هایی که بیشتر شبیه سیستم توزیع رانت هستند تا رقابت فرهنگی.
نهادهایی که هم تولید می‌کنند، هم انتخاب می‌کنند، هم جایزه می‌دهند، هم بودجه بعدی را تخصیص می‌دهند.
این ساختار، فسادزا نیست؛ ذاتاً فساد تولید می‌کند.
اگر قرار بود نتیجه این مدل درست باشد، امروز باید ایران صادرکننده فرهنگ در منطقه می‌بود. اما واقعیت برعکس است: ما از بازار فرهنگی منطقه عقب افتاده‌ایم؛ بازاری که زمانی تحت تأثیر ما بود.
گنبد و مناره‌ها را ببینید؛ زمانی معماری ایرانی صادر می‌شد. امروز اما ما در صادرات فرهنگ، به واردکننده محتوا تبدیل شده‌ایم.
اقتصاد هنر با شعار، همایش و سند ساخته نمی‌شود. با تصمیم سخت ساخته می‌شود؛ با شکستن انحصار، با حذف رانت، با واگذاری واقعی بازار به رقابت.
تا آن روز، هر سال فقط یک چیز تکرار می‌شود:
حمایت از هنر در سخنرانی‌ها؛ و کوچک‌تر شدن سفره هنرمندان در واقعیت.
و هنر ایران، با همه تاریخ و استعدادش، در صف انتظار تصمیم‌هایی می‌ماند که هیچ‌وقت گرفته نمی‌شوند.

جشنواره فجر

بیشتر بخوانید:

چرا کمدین‌ها جای گزارشگران را در برنامه‌ های فوتبالی گرفته‌اند؟

https://didhonar.ir/?p=113055

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *