به گزارش پلاتو هنر، آکو زندکریمی، دانشآموخته رشته کارشناسی سینما است. در کارنامه زندکریمی، پیش از ساخت فیلم سینمایی «جان که میدادم» تدریس، داوری و مشاوره فیلم و فیلمنامهها و کارگردانی و فیلمنامهنویسی بیش از دهها فیلم کوتاه داستانی از جمله «ذبح»، «دیگری»، «مادرزاد»، «چمدان» و… دیده میشود.
آثار کوتاه او در مقام کارگردان و فیلمنامهنویس، منتخب و برگزیده بیش از صد فستیوال ملی و بینالمللی شدهاند.
به بهانه ساخت فیلم سینمایی «جان که میدادم» با آکو زندکریمی گفتوگویی داشتهایم که در ادامه میخوانید.
«جان که میدادم»؛ کودکی که در جریان جنگ از سرزمین مادریاش جدا میشود
آکو زندکریمی در مورد داستان کلی فیلم «جان که میدادم» توضیح داد: فیلم سینمایی «جان که میدادم» روایت زندگی جمشید است. کودکی که در روستایی مرزی، در پی کشتار جمعی خانوادهاش در جریان جنگ عراق علیه ایران، ناخواسته از سرزمین مادریاش جدا میشود. سالها بعد، پس از گذشت دههها، به واسطهی گوی جادویی دوباره به همان اقلیم بازمیگردد؛ اما این بازگشت با فقدان حافظه همراه است و جمشید هیچ تصویری روشن از گذشتهاش ندارد.
این کارگردان ادامه داد: او ناخواسته وارد مسیری از کشف و یادآوری میشود. سفری درونی که به تدریج او را به بازتعریف مفهوم خانواده، تعلق و ریشههای هویتیاش میرساند. این سفر قهرمان، آمیخته با شهود و مواجهه با خاطرات فراموششده، هستهی اصلی روایت فیلم را شکل میدهد.
تفاوت تأمین بودجهی فیلم بلند با فیلم کوتاه/ ساخت فیلم بلند قواعد بازار سینما را میطلبد
آکو زندکریمی اظهار کرد: با اطمینان میتوانم بگویم همانطور که فیلم کوتاه و فیلم بلند از نظر هنری در دو جهان متفاوت قرار میگیرند، در زمینهی ارائه به سرمایهگذار و تهیهکننده نیز با دو جریان کاملاً مستقل مواجه هستیم. فیلم کوتاه اغلب با مشارکت، همدلی و حمایت اطرافیان فیلمساز شکل میگیرد، اما این فرمول در فیلم بلند معمولاً پاسخگو نیست و ورود با مناسبات حرفهای و قواعد بازار سینما را میطلبد.

فیلم باید از نگاه سرمایهگذار توجیه اقتصادی داشته باشد
این کارگردان ادامه داد: من حدود ۲۱ ماه، بدون حتی یک روز توقف، در تهران به دنبال سرمایهگذار و تهیهکننده بودم. این مسیر فرساینده تا مرز ناامیدی پیش رفت. کف پاهایم تاول زده و کاملا فرسوده شده بودم. بارها پاسخ منفی شنیدم و در مواردی نیز پیشنهاد ساخت آثار اجتماعی یا کمدی به من داده میشد. بهویژه از آنجایی که فیلم «جان که میدادم» روایتی کاملاً غیرمتعارف دارد، این نگاه از سوی برخی تهیهکنندگان پررنگتر بود که فیلم توجیه اقتصادی ندارد.
زندکریمی افزود: این روند ادامه داشت تا آشنایی من با آقای امیرسیدزاده شکل گرفت؛ اتفاقی دلنشین و سرنوشتساز که تنها طی دو جلسه مذاکره به نتیجه رسید. با اعتماد ایشان، پیشتولید فیلم را با قدرت آغاز کردیم. در این مسیر، نقش آقای محمد سیدزاده بهعنوان مجری طرح پروژه بسیار تعیینکننده بود و لازم میدانم از همینجا از ایشان صمیمانه قدردانی کنم.
ایده اولیه «جان که میدادم» چگونه شکل گرفت؟!
روایتهای سینمایی من از دل کوهستان میآید
آکو زندکریمی عنوان کرد: من اهل کردستان هستم و از کودکی با قصههای بومی و رازآلودی که سینهبهسینه از نسلهای پیشین خانوادهام منتقل میشد، بزرگ شدهام؛ قصههایی برخاسته از دل کوهستان، روایتهایی دربارهی جن و پری، و باورهایی پیرامون زندگی دوبارهی پس از مرگ. ناخودآگاه من با چنین جهانی گره خورده و صادقانه بگویم، اگر روایتها سینمایی من در این فضا قرار نگیرند، برایم جذابیتی ندارند.
به ادبیات رئالیسم دلبستگی عمیقی دارم/ روایت قصههای بومی در اتمسفری جادویی کوهستانها، رنج و مشقت سینما برایم قابل تحمل میشود
این کارگردان ادامه داد: از سوی دیگر، بهواسطهی سلیقهی شخصیام، دلبستگی عمیقی به ادبیات رئالیسم جادویی دارم. شاید تنها عاملی که مرا وامیدارد رنج و مشقت سینما را با ذهن و بدنم تحمل کنم، همین میل به روایت قصههای بومی در اتمسفری جادویی، در دل کوهستانها و روستاهاست.
برای ساخت یک فیلم آگاهانه به سمت جهانهای ناشناخته قدم برمیدارم
زندکریمی افزود: واقعیت این است که دقیقاً نمیدانم ایدهی اولیهی هیچیک از فیلمنامههایم از کجا میآید، اما میدانم حاصل چه زیستی است. من دائماً در معاشرت با آدمهای گوناگونم، پیوسته در سفرم، مشتاق تجربههای تازهام؛ تجربههایی که گاه پرخطر و پرریسکاند. مطالعه میکنم، فیلم میبینم و آگاهانه به سمت جهانهای ناشناخته قدم برمیدارم. دستاورد همهی این مسیرها، قصه است. قصهها معمولاً از راههای فرعی، خاکی و سنگلاخ شکل میگیرند و این ایدهها، بهنوعی، هدیهای هستند که پس از عبور از این زیست و مناسبات، به من داده میشوند.

در مسیر ساخت فیلم بلند، بزرگترین ترسی که پیش از شروع داشتید چه بود؟
آکو زندکریمی تصریح کرد: بهاصطلاح سینماییها، پروژه از همان جایی آغاز میشود که فیلمساز در ذهنش تصمیم میگیرد اثرش را بسازد. از همان لحظه، کنکاش ذهنی و تردید شروع میشود و این سؤال مدام در ذهن شکل میگیرد که آیا مسیر انتخابشده درست است یا نه. بزرگترین ترس من پیش از آغاز فیلم بلند نیز دقیقاً همین تردید نسبت به درستی مسیر بود.
این کارگردان ادامه داد: با وجود اینکه معتقدم جهان هنری و تولیدی فیلم کوتاه و فیلم بلند تفاوتهای بنیادینی دارد، اما در عمل ناچار بودیم برای ساخت این فیلم بلند، از تجربهها و فرمولهای فیلم کوتاه کمک بگیریم. به همین دلیل، مسیر تولید را به شکلی دوستانه و جمعی پیش بردیم. در این پروژه، ۱۱۹ نفر—که جزو عوامل رسمی فیلم نبودند—بهصورت داوطلبانه و دوستانه، در جهت پیشبرد اهداف فیلم به ما کمک کردند و اسامی همه آنها را برای قدردانی ثبت کردهام.
او افزود: نگارش فیلمنامه ۱۸ ماه زمان برد، ۲۱ ماه صرف پیدا کردن تهیهکننده شد و پس از آن، ۳ ماه پیشتولید، ۱ ماه تولید و ۲ ماه پستولید را پشت سر گذاشتیم. در این مسیر ۴۵ ماهه، با وجود دشواریهای فراوان، سرشار از خاطرات شیرین و همراهی انسانهای دلسوزی بود که هرکدام به شکلی از پروژه حمایت کردند.
زندکریمی بیان کرد: اما بدون تعارف باید بگویم فشار این مسیر بسیار سنگین بود؛ میتوانم بگویم حسابی پوستم کنده شد و استخوانهایم کج شدند. فیلم بهشدت مستقل ساخته شد؛ تا جایی که حتی یک سرمایهگذار کمکی یا اسپانسر مالی هم نداشتیم و سرمایهگذار و تهیهکننده تنها یک نفر بود: آقای امیر سیدزاده.
او ادامه داد: برای کوچکترین مناسبات فیلم باید خودمان اقدامات یدی را انجام میدادیم. بدن و ذهنمان روز به روز تحلیل میرفت. شبانه روز در تمام این مدتی که عرض کردم دویدهایم و صادقانه دیگری نایی برایمان نمانده است. اگر همراهی دوستان، عوامل و مردمان روستا—که امکانات لجستیکی در اختیار ما گذاشتند—نبود، این فیلم هرگز ساخته نمیشد.
آیا در مقطعی به رها کردن پروژه فکر کردید؟ چرا؟
برای ساخت «جان که میدادم» بارها به مرز فروپاشی رسیدم
آکو زندکریمی اظهار داشت: بله؛ بارها و بارها، چه در پیشتولید و چه در تولید، به مرز فروپاشی رسیدم و حتی به رها کردن پروژه فکر میکردم. خستگی مثل یک ویروس در تمام تنم رخنه کرده بود. اما ایمان به یک خواسته عمیق و شخصی مانع توقفم شد: من باید برای یک مرتبه هم که شده است فیلمم را بر روی پرده سینمای ایران با خانوادهام ببینم. خانوادهای که ۱۷ سال شبانه روز چشم انتظار دیدن فیلم من هستند.
آثار کمبودجه در سینمای ایران با بلندپروازیهای ذهنی سازندگانش در تضاد است
محدودیتها چقدر روی تصمیمهای خلاقانه شما اثر گذاشتند؟
آکو زندکریمی گفت: به ذات، آثار کمبودجه در سینمای ایران با بلندپروازیهای ذهنی سازندگانش در تضاد است و هر سکانس و موقعیت نیازمند جایگزین و آلترناتیو است. از همان ابتدای کار میدانستیم که با محدودیتهای مشخصی روبهرو هستیم، اما هیچگاه از کیفیت و جزئیات اثر غافل نشدیم. در طول پیشتولید، مدام بداههپردازی و راهکارهای جایگزین طراحی میکردیم که گاهی هم باعث میشد اثر رنگ و لعاب نوآورانهتری پیدا کند.
او ادامه داد: با توجه به این محدودیتها، تصمیم گرفتیم به جای استفاده از افراد صاحب نام سینمای بدنه ایران، به نیروهای جوان و مستعد فیلم کوتاه تکیه کنیم. تمام عوامل و بازیگران فیلم از جامعه فیلم کوتاه ایران آمده بودند و میدانستند چگونه با محدودیتها دست و پنجه نرم کنند. از مدیر تولید و فیلمبردار گرفته تا طراح صحنه، لباس و چهرهپردازی، حتی بازیگران آماده بودند تا سکانسهایی بداهه در لحظه طراحی و اجرا شوند. میتوانم با اطمینان بگویم که عوامل و بازیگران معجزه کردند و هر لحظه مانند نقاشانی، آمادهی بداهه و خلق بودند.
این کارگردان افزود: این فیلم بهطور کامل اشتراکی ساخته شد؛ محصول یک تیم بود. من، مونتاژکار، فیلمبردار، طراح صحنه و سایر لیدرها، همه به یک اندازه در سرنوشت فیلم صاحب نظر بودیم. با این حال، اگر امکان داشت فیلم را با فراغت خیال، بودجهای امنتر و زمان بیشتر بسازیم، بدون شک نتیجه نهایی مطلوبتر میشد.

بزرگترین چالش برای من، مدیریت بازیگران بود
یکسانسازی نگرشها و هماهنگ کردن بازیگر برای رساندنشان به نقش، بزرگترین چالش و سختی پروژه برای من بود
آکو زندکریمی درباره سختترین چالش ساخت فیلم بلند توضیح داد: واقعیت این است که با وجود داشتن تیمی بسیار درخشان و دلسوز، پیش از شروع فیلمبرداری، بیش از هر چیز نگران خودم بودم: آیا میتوانم فیلم را همانطور که در ذهن دارم به تصویر بکشم یا نه؟ بسیاری از چالشها در زمان تولید با کمک عوامل مرتفع شد، اما بزرگترین سختی برای من، مدیریت بازیگران بود.
این هنرمند ادامه داد: با اینکه بازیگران حرفهای و منظمی داشتیم، هرکدام با روحیه، نگاه و توانایی متفاوتی حضور داشتند و من باید تمام آنها را به یک مسیر اصلی هدایت میکردم تا بتوانند نقش خود را به بهترین شکل اجرا کنند. این کار بسیار دشوار بود و واقعاً انتظار نداشتم که در این حجم انرژی و توجه لازم باشد. برخی بازیگران تکنیکی بودند، برخی حسی، برخی نابازیگر و برخی نیز در شرایط حساس عدم تمرکزشان کار را به ورطه استهلاک میبرد. یکسانسازی نگرشها و هماهنگ کردن همه آنها، و رساندنشان به نقش، بزرگترین چالش و سختی پروژه برای من بود.
قصهگویی در فیلم بلند مانند یک بمب ساعتی است
تفاوت ارائه داستان در فیلم بلند و کوتاه از نگاه شما؟!
آکو زندکریمی تصریح کرد: میتوانم به صورت تخصصی و فنی به این سؤال پاسخ بدهم، اما ترجیح میدهم از تجربه شخصی یک نکته بسیار مهم را مطرح کنم. قصهگویی در فیلم بلند مثل یک بمب ساعتی است: هرچه به زمان پایانی فیلم نزدیکتر میشویم، احتمال «انفجار» داستان و از دست دادن مخاطب بیشتر میشود.
او ادامه داد: تداوم روایت قصهگویی، مسئلهای کلیدی است؛ یعنی اینکه مخاطب بتواند پس از ۳۰ دقیقه همچنان با فیلم همراه بماند، و وقتی به دقیقه ۶۰ میرسد، خطر از دست دادن تمرکز او به اوج خود میرسد. اگر بتوانید مخاطب را تا دقیقه ۹۰ حفظ کنید و او همچنان درگیر داستان باشد، میتوان گفت که کارتان در ارائه روایت فیلم بلند، فوقالعاده بوده است.
این کارگردان افزود: در واقع، فیلم کوتاه و فیلم بلند هر دو قصهگو هستند، اما در فیلم بلند، مدیریت زمان و انرژی روایت، کلیدیترین چالش است؛ چالشی که اگر خوب از عهدهاش برآیید، تاثیرگذاری اثر چند برابر میشود.
آکو زندکریمی در پایان گفت: لازم میدانم از آقای امیر سیدزاده صمیمانه تشکر کنم، که در سختترین شرایط به من اعتماد کردند و برای تولید این اثر از هیچ حمایتی دریغ نکردند. به امید اینکه امثال ایشان در سینمای ایران بیشتر باشند. همچنین از آقای آرمین پورمحمد، مدیر تولید فیلم، بینهایت قدردانم؛ ایشان در لحظهبهلحظه مراحل تولید، با تمام توان برای ارتقای کیفیت فیلم تلاش کردند و هیچ حمایتی را پروژه دریغ نکردند.

بیشتر بخوانید:
رامبد جوان: هیچ رفتار جهتداری در رایگیری «کارناوال» انجام ندادم




