از روز ۲۳ خرداد، زمانی که رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان ایران حمله کرد، همه مشاغل تحت تأثیر قرار گرفتند. در این میان، تئاتر نیز مستثنا نبود و این هنر زنده، همچون سایر حوزهها، از پیامدهای جنگ بینصیب نماند.
در همین رابطه، گفتوگویی با محمدهادی عطایی، بازیگر، کارگردان و مدرس تئاتر انجام دادیم؛ گفتوگویی صریح و بیپرده که صداقت و خشم در لحن و واژگان او همچنان جاریست. این گفتگو بیش از هر چیز، آینهایست از وضعیت تئاتریها در روزهای جنگ؛ هنرمندانی که با کمترین امکانات، بیشترین تلاش را برای زنده نگهداشتن صحنهها به خرج دادند.
سالهاست که در دل جنگ زندگی میکنیم
عطایی در ابتدای سخنان خود، با اشاره به وضعیت عمومی جامعه و تئاتریها گفت: ما سالهاست که در دل جنگ زندگی میکنیم؛ تنها شکلش تغییر کرده. یک روز جنگ فرهنگیست، یک روز اقتصادی، روزی دیگر جنگ با سانسور و این روزها با موشک. اما آنچه ثابت مانده، بیتوجهیست. بیتوجهی به ما، به هنرمند، به تئاتر.

او با انتقاد از حذف حمایتهای دولتی از تئاتر، ادامه داد: از وقتی حمایت دولتی از تئاتر قطع شد، ما شدیم سربازان بیاسلحهای در خط مقدم. با دست خالی جنگیدیم. با تئاترهای سطحی، با مدیرانی که سود را جای هنر نشاندند، با سیاستهایی بیجهت و بیریشه. بیدرآمد ماندیم، بیبیمه، بیامنیت شغلی. تنها چیزی که از ما نرفت، عشقمان بود؛ عشقی که چراغ صحنهها را روشن نگه داشت.
در دوران کرونا زندگیمان از هم پاشید
این هنرمند با اشاره به روزهای سخت کرونا هم گفت: در دوران کرونا، خیلیها هنوز کار داشتند یا حقوق حداقلی میگرفتند. اما ما؟ زندگیمان از هم پاشید، بیآنکه صدایی بلند شود. کسی نگفت هنرمند هم نان میخواهد، دارو میخواهد، آرامش میخواهد. باز هم سکوت کردیم، ادامه دادیم. بحرانهای بعدی آمدند و ما، باز همان اولین قربانیان بودیم. حالا که آتش جنگ خاموش شده، زخمهای ما هنوز تازهاند.
زندهاید؟ نفس میکشید؟
عطایی تاکید کرد: در تمام بحرانها، پیشقدم ما بودیم. ما بودیم که تئاتر خیابانی را بعد از کرونا احیا کردیم. ما بودیم که برای بچههای بیمارستان، برای مناطق محروم، بیهیچ دستمزدی، بیهیچ دوربینی، بیهیچ پاداشی، صحنه ساختیم. دنبال دیدهشدن نبودیم، دنبال معنا بودیم. دنبال نجات دل خودمان و مردم. اما همیشه در اولین قدم بحران، سالنهای تئاتر تعطیل میشوند. انگار حضور ما خطرناک است. چرا؟ مگر تئاتر نمیتواند پناه دلِ ترسخورده مردم باشد؟ چرا حتی یک نفر نمیپرسد: «زندهاید؟ نفس میکشید؟»

او با اشاره به فعالیتهای داوطلبانهاش افزود: پانزده سال است که داوطلبانه در بهزیستی کار میکنم، بدون یک ریال دستمزد. هنوز هم میتوانم گروه نمایشی ببرم به بیمارستانهای کودکان، لبخند به لب بچههایی بیاورم که شبها کنار دستگاه و درد میخوابند. فقط یک خواستن میخواهد، فقط یک «بیا». اما کسی سراغی نمیگیرد. کسی حتی به مشورت هم نیاز ندارد.
تئاتر واقعی دنبال فالوئر و ژست قهرمانی نیست
عطایی از بیتوجهی وزارت فرهنگ و ارشاد نیز گلایه کرد: وزارت فرهنگ، هیچوقت نگفت: «بیایید کمک کنید، برای مردم کاری کنیم». آنها که همیشه پای کار بودهاند، حالا کنار گذاشته شدهاند. تا وقتی فایدهای داریم، هستیم. وقتی که موج میگذرد، ما فراموش میشویم. برخی سکوت کردند، برخی با یک استوری یا مصاحبه، قهرمان شدند. اما ما ماندیم. حتی وقتی دیده نشدیم. چون تئاتر واقعی دنبال فالوئر نیست، دنبال ژست قهرمانی نیست، دنبال صداقت است. دنبال آن است که دروغ نگوید، حتی اگر دیده نشود.
فقط نفس بکشید و زنده بمانید!
او ادامه داد: این روزها فقط حرص میخورم. روزهای جنگ فقط گوشهای نشسته بودم و با دانشجویانی که از شهرهای دور زنگ میزدند و میپرسیدند: «استاد، چه کنیم؟» و من میگفتم: «فعلاً هیچی. فقط زنده بمان.» ما حتی دیگر نمیتوانیم بگوییم: «کار کنید، تئاتر بسازید.» فقط میگوییم: «نفس بکش، دوام بیار.»
عطایی خاطر نشان کرد: ما هیچوقت درِ خانهمان را به غریبه باز نکردهایم. آنها که از دور آمدند، هیچگاه درد ما را نفهمیدند. اگر قرار است کاری کنیم، باید خودمان باشیم. اما فقط اگر به ما اجازه بدهند.
عطایی همچنین نسبت به برخی رفتارهای نمایشی در فضای مجازی گفت: عدهای امروز خوشحالاند که فلان رسانه خارجی ازشان اسمی برده. ما اهل این دیدهشدنها نیستیم. از نسلی هستیم که اگر قرار است ازمان حرفی زده شود، بابت کارمان باشد، نه هیاهوی بیرونی. اما کسانی هستند که روی صحنه کسی آنها را نمیشناسد، اما صرفاً بهخاطر حضورشان بلیت فروخته میشود؛ برای مدیران هم همین کافیست تا در اولویت قرار بگیرند. بله، این نوع نگاه تجاری به تئاتر در همه جای دنیا وجود دارد، اما مشکل زمانی آغاز میشود که تمام تئاتر به این سمت برود.

این هنرمند با اشاره به شرایط متناقض برخی از بازیگران عنوان کرد: بازیگری که نقش شهید بازی میکند، در پشتصحنه، باورش را انکار میکند. این تناقضها خستهمان کرده. آدم نمیداند بخندد یا گریه کند. جشنوارهها هم که مدتهاست تبدیل به باشگاه دوستانه شدهاند. فجر، حافظ، جشن دفاع مقدس؛ همه چیز بین خودیهاست و بچههای شریف تئاتر؟ هیچکجای قصه نیستند.
در یک کمدی سیاه زندگی میکنیم!
او وضعیت فرهنگی کشور را «کمدی سیاه» توصیف کرد و گفت: وضع فرهنگی ما شبیه یک کمدی سیاه است. همانهایی که در دوره پهلوی با پول تحصیل کردند، حالا در جمهوری اسلامی پول درمیآورند و به همه ناسزا میگویند. ماندهایم از اینهمه دوگانگی.
عطایی با اشاره به دستمزدها در جشنوارههای داخلی، گفت: جوایزم را با افتخار گرفتهام، ولی آخرین جایزه فجر به من فقط یازده میلیون تومان بود. هزینه رف توآم خردادد از تالار وحدت تا انقلاب هم نبود. بعد همین مدیران، سالهاست که از تئاتر فقط استفاده میکنند، بدون اینکه حتی بفهمند «درد تئاتر» یعنی چه.
او تاکید کرد: این جنگ به پایان رسید، ولی اولین جایی که بودجهاش قطع میشود، هنر است. فرهنگ است. ما همیشه ته صفایم. مثل فرزند ناخلفی که هیچوقت پذیرفته نشد. ولی باز هم میمانیم. اگر لازم باشد، باز هم روی صحنه میرویم. فقط کاش یک نفر بپرسد: «شما کجای کارید؟» گاهی احساس میکنم بعضی مسئولین حقوق میگیرند که به اسم هنر ریشه به تیشه هنر و هنرمند بزنند.
حالم خوب نیست!
او افزود: من حال خوبی ندارم. آنقدر به دانشجوها و همکارانم دروغ گفتهام که شرمندهام. گفتهام اوضاع درست میشود، اما نشد. فقط بدتر شد. ما با تئاتر زندگی کردیم، نه برای پول، نه برای شهرت. برای معنا. برای بودن. اما حالا انگار همین بودنمان هم زیادیست. ما هنوز هستیم. هنوز باور داریم که تئاتر، قدرت دارد. که صحنه، معجزه میکند. فقط نمیدانم تا کی بیصدا، تا کی بیحمایت، تا کی بیامید باید ایستاد.
این هنرمند در پایان سخنانش، خاطر نشان کرد: کاش نخ وصل بودیم برای هم؛ کاش پناه و دستگیر هم بودیم. در این شرایط عجیب و پرتنشِ جامعه، تنها دلخوشی برخی همین اجرا رفتنِ تئاتر است؛ همان نخی که هنوز آنها را به زندگی وصل نگه داشته است. کاش با بیتفاوتی و بیرحمی، این نخ را نبُریم و باعث ناامیدی و دلزدگیشان از زندگی نشویم.
بیشتر بخوانید:
ما بازیگران تئاتر، چوب دو سر طلا شدهایم/برای مدیران ابزاریم و برای مردم بانی فحش!




