حمله به «پیر پسر» با ادبیات فاحش/فریادت فهم نیست، تشییع تفکر است

حسین دهباشی، با الفاظ رکیک و ادبیات فاحش در باب نقد فیلم سینمایی «پیر پسر» در صفحه مجازی خود یادداشتی منتشر کرد که جعفر گودرزی به آن پاسخ داد.

به گزارش پلاتو هنر، این روزها همه برای ساخته جدید اکتای برهانی، «پیر پسر» دست به قلم می‌شوند.

روز گذشته 23 تیر ماه 1404، حسین دهباشی، پژوهشگر تاریخ و مستندساز ایرانی با الفاظ رکیک و ادبیات فاحش در باب نقد فیلم سینمایی «پیر پسر» ساخته اکتای برهانی، در صفحه مجازی خود یادداشتی منتشر کرد و با یک رفتار غیرحرفه‌ای و اشتباه پایان‌بندی این اثر سینمایی را برای مخاطب اسپویل کرد که در پاسخ به این یادداشت تند، جعفر گودرزی، رئیس انجمن منتقدان متنی را در صفحه خود منتشر کرد.

یادداشت خبرنگار: حسین دهباشی حتی اگر به دنبال نفرت پراکنی و انتقام از کارگردان جوان سینما (اکتای برهانی) دست به قلم شده، حق و اجازه اسپویل فیلم برای مخاطب و استفاده از چنین ادبیات فاحشی را در راستای نقد فیلم ندارد.

احترام به شعور مخاطب و حفظ اصول اخلاقی برای یک اثر سینمایی از نقد یک اثر بسیار ارزشمندتر است. اسپویل یک اثر سینمایی که به تازگی روی پرده سینما رفته و قدمی بزرگ برای سینمایی اجتماعی ایران برداشته،  به نوعی توهین و خیانت به سینمای ایران است.

حسین دهباشی در باب حمله به «پیر پسر» نوشت:

«پیر پسر»
«پیر پسر»

جعفر گودرزی پاسخ داد:

در جهانِ نقد، ما نه با چاقو، که با ذره‌بین کار می‌کنیم.
نقد، نه دادگاه است، نه دار؛ روشن‌کردن شمعی‌ست در اتاق تاریک، نه پرتاب سنگ به پنجره‌های شکسته.

فیلم، عرصه‌ی پرسش است، نه پاسخ‌گویی مطلق.و اگر کاراکتری به سیاهی شب باشد، وظیفه‌ی ما روشنایی تحلیل است، نه تکرار تاریکی.

کلماتی که به باتوم بدل می‌شوند، منتقد را به پلیسی با یونیفورمِ قضاوت تنزّل می‌دهند.

ادب در نقد، زینت نیست؛ جوهر است.
اما تو، خشم را با لعاب «روشنفکری» بزک کردی.
تو نیامده بودی برای دیدن، آمده بودی برای کشتن، نه پدر را، نه پسر را، که خودِ سینما را.

نقد، خانه‌ی واژه‌هاست،نه اصطبلِ عقده‌های فروخورده.
چه آسان است،بر پیکر یک شخصیت خیالی،با خشم واقعی تاختن…
اما بدان:
در جهانی که نقد چنین به فحاشی آلوده شود،توهم و توهین هم تاج تحلیل بر سر می‌گذارد.

خاک را باید بر سری ریخت
که واژه را از معنا تهی کرده،
و به‌جای فکر، فحش می‌پاشد.
بر سری که سنگین نیست از اندیشه،
سبک است از شرافتِ گفت‌وگو.

این واژگان، نه «درد نقد» دارند و نه «رنج وطن»،فقط بوی تعفنِ بغضی می‌دهند
که راه خود را در قالب «روشنفکری» گم کرده‌اند.کسی که بر لبش “گوساله” و “الدنگ” جاری‌ست،بر زبانش جایی برای «استدلال» نمانده.

تو نه با فیلم،که با خودت، با تلخی جهان،
با گذشته‌ای که درمانش نکرده‌ای در جنگی.
و چون واژه‌ای بهتر نداری، به ناسزا پناه می‌بری،همان‌طور که کسی که منطق ندارد، مشت می‌زند.

تو که خود را پژوهشگر تاریخ شفاهی می‌نامی،چگونه چنین بی‌رحمانه دشنه‌ی قضاوت بر گلوی روایت می‌گذاری؟
تو که باید فرق بگذاری میان «شنیدن روایت» و «تحقیر راوی»،
چگونه زبانت این‌چنین به کینه آلوده است؟

وقتی تو، که باید حافظه را گردگیری کنی،
با زبان زنگ‌زده‌ات بر چهره‌ی روایت خط می‌اندازی،چه تفاوتی می‌ماند میان تو
و آن‌که می‌خواهد گذشته را بسوزاند؟

اگر این، نامش نقد است،
پس دشنام و هتاکی هم لابد شاخه‌ای از ژانر پژوهش است!
ای کاش، پیش از آن‌که قلمت را بر حنجره‌ی شخصیت‌ها بکشی،یاد می‌گرفتی که تاریخ شفاهی،
شنیدن است، نه بریدن؛
گشودن است، نه بستن؛
فهمیدن است، نه فحش‌دادن.

روایت را باید به آغوش کشید،
نه بر صلیب کلمات میخ کرد.
‌ودر نهایت
تو فریاد زدی، چون فهمیدن بلد نبودی.

«پیر پسر»
«پیر پسر»

بیشتر بخوانید:

رعنا آزادی‌ور برای «پیر پسر» نوشت/ فیلمی که امید به سینما را در من زنده کرد

 

https://didhonar.ir/?p=94285